ostracism

[ایالات متحده]/ˈɒstrəsɪzəm/
[بریتانیا]/ˈɑːstrəsɪzəm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. طرد؛ تبعید؛ عمل اخراج موقت یک شهروند با رأی عمومی
Word Forms

جملات نمونه

There is yet some good in public envy, whereas in private, there is none. For public envy, is as an ostracism, that eclipseth men, when they grow too great. And therefore it is a bridle also to great ones, to keep them within bounds.

هنوز هم خوبی هایی در حسادت عمومی وجود دارد، در حالی که در حالت خصوصی، هیچکدام وجود ندارد. زیرا حسادت عمومی مانند تبعید است که مردان را تحت الشعاع قرار می دهد، وقتی بیش از حد بزرگ می شوند. بنابراین، این نیز یک مهار برای افراد بزرگ است تا آنها را در محدوده نگه دارد.

She experienced social ostracism after speaking out against the company.

او پس از اعتراض به شرکت، مورد طرد اجتماعی قرار گرفت.

The fear of ostracism often prevents people from expressing their true opinions.

ترس از طرد شدن اغلب مانع از بیان نظرات واقعی افراد می‌شود.

In some cultures, ostracism is used as a form of punishment for wrongdoing.

در برخی فرهنگ‌ها، طرد اجتماعی به عنوان یک شکل مجازات برای اعمال نادرست استفاده می‌شود.

The student faced ostracism from his classmates after the cheating scandal.

دانشجو پس از رسوایی تقلب، با طرد همکلاسی‌های خود روبرو شد.

Ostracism can have serious psychological effects on an individual's well-being.

طرد اجتماعی می‌تواند اثرات جدی روانی بر سلامت یک فرد داشته باشد.

The fear of ostracism can lead people to conform to societal norms even if they disagree.

ترس از طرد شدن می‌تواند باعث شود افراد حتی اگر مخالف باشند، با هنجارهای جامعه مطابقت کنند.

Ostracism in the workplace can create a toxic work environment.

طرد اجتماعی در محیط کار می‌تواند یک محیط کار سمی ایجاد کند.

Children who are bullied often experience ostracism from their peers.

کودکانی که مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرند، اغلب طرد شدن را از همسالان خود تجربه می‌کنند.

Ostracism is a common form of social punishment in many societies.

طرد اجتماعی یک شکل رایج مجازات اجتماعی در بسیاری از جوامع است.

The feeling of ostracism can be emotionally devastating for individuals.

احساس طرد اجتماعی می‌تواند برای افراد از نظر احساسی ویرانگر باشد.

نمونه‌های واقعی

The 47 participants suffered fines, travel bans, social ostracism and, in some cases, the loss of government jobs.

47 شرکت‌کننده با جریمه، ممنوعیت سفر، طرد اجتماعی و در برخی موارد، از دست دادن شغل‌های دولتی مواجه شدند.

منبع: The Economist (Summary)

To him, the Legation was social ostracism, terrible beyond anything he had known.

در نظر او، سفارت، طرد اجتماعی بود، وحشتناکی فراتر از هر آنچه می‌دانست.

منبع: The Education of Henry Adams (Volume 1)

To defy Mr. Trump is to invite the president's wrath, ostracism within the party and a premature end to a career in Republican politics.

مقابله با آقای ترامپ به معنای دعوت از خشم رئیس‌جمهور، طرد درون حزبی و پایان زودهنگام یک شغل در سیاست جمهوری‌خواه است.

منبع: New York Times

We must elevate the virtues, indeed the value of patience and a willingness to listen to ideas we don't like, and reject a counterproductive culture of calling out, denunciation, and ostracism.

ما باید فضایل، در واقع ارزش صبر و تمایل به گوش دادن به ایده‌هایی که دوست نداریم را ارتقا دهیم و فرهنگ غیرسازنده انتقاد، محکومیت و طرد را رد کنیم.

منبع: Celebrity High School Opening Speech

Juan and Nene's extended deathbed conversation about sex, family ostracism, Puerto Rican identity and films they love, like " Kiss Of The Spider Woman, " an inspiration for this novel, is a way of imaginatively restoring some of that forbidden material.

گفتگوی طولانی خوان و ننه در بستر مرگ درباره مسائل جنسی، طرد خانواده، هویت پورتوریکویی و فیلم‌هایی که دوست دارند، مانند فیلم «بوسه عنکبوت زن»، که الهام‌بخش این رمان بود، راهی برای بازگرداندن خلاقانه برخی از آن مطالب ممنوعه است.

منبع: Fresh air

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید