barricade

[ایالات متحده]/ˌbærɪ'keɪd/
[بریتانیا]/'bærɪ'ked/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مانع یا مانع، به ویژه یک مانع موقتی
vt. ایجاد یک مانع یا مانع برای مسدود کردن
Word Forms
زمان گذشتهbarricaded
صفت یا فعل حال استمراریbarricading
قسمت سوم فعلbarricaded
شکل سوم شخص مفردbarricades
جمعbarricades

عبارات و ترکیب‌ها

build a barricade

ساختن یک سد

جملات نمونه

barricades and a covey of tanks

حصار و گروهی از تانک‌ها

The police barricaded the entrance.

پلیس ورودی را مسدود کرد.

makeshift barricades against tank attacks.

حصار موقت در برابر حملات تانک.

drove slam-bang through the barricade; a slam-bang collision.

با سرعت از میان سد عبور کرد؛ یک برخورد بسیار شدید.

She fought on the barricades for women's rights.

او برای حقوق زنان در خط مقدم نبرد کرد.

It was impossible to break through her barricade of reticence.

غیرممکن بود که از سد سکوت او عبور کرد.

The soldiers make a barricade across the road.

سربازان یک حصار در عرض جاده ایجاد می‌کنند.

they barricaded the building and occupied it all night.

آنها ساختمان را مسدود کردند و تمام شب آنجا ماندند.

detainees who barricaded themselves into their dormitory.

بازداشت‌شدگانی که خود را در خوابگاه‌شان مسدود کردند.

Traffic Cone, Delineator, Barricade Warning Light, Rubber Road Hump, Led Traffic Baton Roadway, Traffic Safety and Management

نکته ترافیکی، نشانگر، چراغ هشدار حصار، گودال لاستیکی جاده، چوب‌دستی ترافیکی LED، ایمنی و مدیریت ترافیک

We want to buy Traffic Cone, Delineator, Barricade Warning Light, Rubber Road Hump, Led Traffic Baton Roadway, Traffic Safety and Management

ما می‌خواهیم نکات ترافیکی، نشانگرها، چراغ‌های هشدار حصار، گودال‌های لاستیکی جاده، چوب‌دستی‌های ترافیکی LED، ایمنی و مدیریت ترافیک را خریداری کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید