become successful
به موفقیت رسیدن
become friends
دوست شدن
become famous
معروف شدن
become independent
مستقل شدن
become one
یک شدن
become a member
عضو شدن
become of
به (مربوط به) بودن
become extinct
منقرض شدن
become aware of
متوجه شدن
become accustomed to
به عادت کردن به
become used to
به عادت کردن به
become involved in
درگیر شدن در
become interested in
علاقه مند شدن به
become due
رسیدن به موعد
become conscious of
آگاه شدن از
become deformed
عوارضدار شدن
become attached to
وابسته شدن به
become one flesh
یک جسم شدن
become insolvent
غیرقابل پرداخت شدن
become an instant millionaire.
تبدیل شدن به یک میلیونر فوری.
it will become windy in the west.
در غرب وزش باد خواهد شد.
they wish to become involved.
آنها می خواهند درگیر شوند.
aspire to become an author
برای نویسنده شدن آرزو کنید.
become fashionable for a time
برای مدتی مد شوید.
She went on to become a senator.
او به سناتور تبدیل شد.
They are likely to become angry with him.
آنها احتمالاً با او عصبانی خواهند شد.
become queasy at the sight of sb.
در دیدن کسی احساس تهوع کنید.
The hernia will strangulate and become necrotic.
فتق خفگی می شود و نکروتیک می شود.
become cheeselike, of necrotic tissue.
به مانند پنیر مانند، از بافت نکروتیک.
had become a dishonor to the club.
به ننگ باشگاه تبدیل شده بود.
She had become a nightclub hostess.
او به میزبان یک کلوب شبانه تبدیل شده بود.
to become the quintessential pseudo-event
برای تبدیل شدن به یک رویداد شبه کلاسیک.
profit has become the holy grail.
سود به قدیس مقدس تبدیل شده است.
with age this gland can become sluggish.
با افزایش سن، این غده می تواند کند شود.
her ambition was to become a model.
هدف او تبدیل شدن به یک مدل بود.
he had become a regular attendant at chapel.
او به طور منظم در کلیسا شرکت می کرد.
this is likely to become the authoritative study of the subject.
این احتمالاً به مطالعه معتبر در این موضوع تبدیل خواهد شد.
become successful
به موفقیت رسیدن
become friends
دوست شدن
become famous
معروف شدن
become independent
مستقل شدن
become one
یک شدن
become a member
عضو شدن
become of
به (مربوط به) بودن
become extinct
منقرض شدن
become aware of
متوجه شدن
become accustomed to
به عادت کردن به
become used to
به عادت کردن به
become involved in
درگیر شدن در
become interested in
علاقه مند شدن به
become due
رسیدن به موعد
become conscious of
آگاه شدن از
become deformed
عوارضدار شدن
become attached to
وابسته شدن به
become one flesh
یک جسم شدن
become insolvent
غیرقابل پرداخت شدن
become an instant millionaire.
تبدیل شدن به یک میلیونر فوری.
it will become windy in the west.
در غرب وزش باد خواهد شد.
they wish to become involved.
آنها می خواهند درگیر شوند.
aspire to become an author
برای نویسنده شدن آرزو کنید.
become fashionable for a time
برای مدتی مد شوید.
She went on to become a senator.
او به سناتور تبدیل شد.
They are likely to become angry with him.
آنها احتمالاً با او عصبانی خواهند شد.
become queasy at the sight of sb.
در دیدن کسی احساس تهوع کنید.
The hernia will strangulate and become necrotic.
فتق خفگی می شود و نکروتیک می شود.
become cheeselike, of necrotic tissue.
به مانند پنیر مانند، از بافت نکروتیک.
had become a dishonor to the club.
به ننگ باشگاه تبدیل شده بود.
She had become a nightclub hostess.
او به میزبان یک کلوب شبانه تبدیل شده بود.
to become the quintessential pseudo-event
برای تبدیل شدن به یک رویداد شبه کلاسیک.
profit has become the holy grail.
سود به قدیس مقدس تبدیل شده است.
with age this gland can become sluggish.
با افزایش سن، این غده می تواند کند شود.
her ambition was to become a model.
هدف او تبدیل شدن به یک مدل بود.
he had become a regular attendant at chapel.
او به طور منظم در کلیسا شرکت می کرد.
this is likely to become the authoritative study of the subject.
این احتمالاً به مطالعه معتبر در این موضوع تبدیل خواهد شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید