befittingly

[ایالات متحده]/bɪˈfɪtɪŋli/
[بریتانیا]/biˈfitɪŋlē/

ترجمه

adv. به روشی که مناسب یا مناسب شرایط باشد؛ به طور مناسب.

عبارات و ترکیب‌ها

befittingly adorned

تزیین شده به جا

befittingly celebrated

جشن گرفته شده به جا

جملات نمونه

she dressed befittingly for the formal event.

او به شایستگی برای رویداد رسمی لباس پوشید.

the award was given to him befittingly for his hard work.

جوایز به شایستگی به او به خاطر تلاش‌هایش اهدا شد.

he spoke befittingly at the conference, impressing everyone.

او به شایستگی در کنفرانس صحبت کرد و همه را تحت تاثیر قرار داد.

they celebrated the occasion befittingly with a grand feast.

آنها مناسبت را به شایستگی با یک جشن بزرگ جشن گرفتند.

she acted befittingly in the role of a leader.

او به شایستگی نقش یک رهبر را ایفا کرد.

the decorations were chosen befittingly for the wedding.

دکوراسیون‌ها به شایستگی برای عروسی انتخاب شدند.

he handled the situation befittingly, showing great maturity.

او به شایستگی با این وضعیت برخورد کرد و پختگی زیادی نشان داد.

she was recognized befittingly for her contributions to the team.

او به شایستگی به خاطر مشارکت‌هایش در تیم مورد شناخت قرار گرفت.

the music played befittingly for the solemn ceremony.

موسیقی به شایستگی برای مراسم باشکوه پخش شد.

his remarks were befittingly respectful during the meeting.

اظهارات او به شایستگی در طول جلسه محترمانه بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید