beggary

[ایالات متحده]/ˈbɛɡəri/
[بریتانیا]/ˈbɛɡəˌri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وضعیت یا حالت فقر و نیاز به گدایی برای پول یا غذا.; فقر شدید; تهیدستی.; عمل گدایی.
Word Forms
جمعbeggaries

عبارات و ترکیب‌ها

beggary and poverty

فقر و گدایی

rise in beggary

افزایش گدایی

systematic beggary

گدایی سیستماتیک

urban beggary

گدایی شهری

beggary for survival

گدایی برای بقا

beggary and homelessness

گدایی و بی‌خانمانی

جملات نمونه

beggary is often a sign of deeper social issues.

بَدکاری اغلب نشانه‌ای از مسائل اجتماعی عمیق‌تر است.

he fell into beggary after losing his job.

او پس از از دست دادن شغلش به بدکاری روی آورد.

many people view beggary as a choice rather than a necessity.

بسیاری از مردم بدکاری را یک انتخاب و نه یک ضرورت می‌بینند.

the government is trying to address the issue of beggary.

دولت در تلاش است تا مشکل بدکاری را برطرف کند.

she was moved by the sight of beggary in the city.

صحنه بدکاری در شهر او را تحت تاثیر قرار داد.

beggary can sometimes lead to criminal activities.

بدکاری گاهی اوقات می‌تواند منجر به فعالیت‌های مجرمانه شود.

there are various reasons behind the rise of beggary.

دلایل مختلفی پشت افزایش بدکاری وجود دارد.

he was ashamed of his beggary and tried to hide it.

او از بدکاری خود خجالت می‌کشید و سعی کرد آن را پنهان کند.

efforts to reduce beggary include providing job training.

تلاش‌ها برای کاهش بدکاری شامل ارائه آموزش‌های شغلی است.

many charities focus on helping those in beggary.

بسیاری از سازمان‌های خیریه بر کمک به افراد نیازمند تمرکز دارند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید