begrudged

[ایالات متحده]/bɪˈɡrʌdʒd/
[بریتانیا]/biˈɡrʌdʒd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. حسادت کردن یا کینه ورزیدن به کسی به خاطر possessions یا achievements او؛ احساس نداشتن تمایل به دادن یا اجازه دادن به چیزی.
v (past participle). احساس حسادت، کینه یا عدم تمایل به کسی داشته است.

عبارات و ترکیب‌ها

begrudge them nothing

هیچ چیز را از آنها دریغ نکنید

begrudge his success

موفقیت او را نپسندید

جملات نمونه

she begrudged the time he spent with his friends.

او از زمانی که او با دوستانش می‌گذراند، ناراضی بود.

he begrudged her success, feeling envious.

او موفقیت او را به حسادت، نپسندید.

they begrudged the money spent on the party.

آنها پولی که برای مهمانی خرج شد را نپسندیدند.

she never begrudged a helping hand to those in need.

او هرگز به کسانی که به کمک نیاز داشتند، کمک نکرد.

he begrudged the effort required for the project.

او تلاشی که برای پروژه لازم بود را نپسندید.

they begrudged the attention she received.

آنها توجهی که او دریافت کرد را نپسندیدند.

she begrudged the praise he got from the boss.

او تحسینی که او از رئیس دریافت کرد را نپسندید.

he begrudged her the right to speak her mind.

او حق او را برای بیان عقیده‌اش نپسندید.

they begrudged the time spent on trivial matters.

آنها زمانی که روی مسائل جزئی صرف شد را نپسندیدند.

she begrudged the attention he paid to others.

او توجهی که او به دیگران کرد را نپسندید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید