envy

[ایالات متحده]/ˈenvi/
[بریتانیا]/ˈenvi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تحسین مخلوط با نارضایتی؛ آرزو یا خواسته برای چیزی که متعلق به دیگری است
vt. با حسادت نگاه کردن؛ نسبت به دارایی‌ها یا ویژگی‌های کسی احساس کینه کردن
vi. حسادت کردن؛ حسادت نشان دادن
Word Forms
جمعenvies
قسمت سوم فعلenvied
صفت یا فعل حال استمراریenvying
شکل سوم شخص مفردenvies
زمان گذشتهenvied

عبارات و ترکیب‌ها

green with envy

ربودن

envy of

حسادت به

out of envy

از روی حسادت

lost in envy

گم شده در حسادت

جملات نمونه

our garden was the envy of the neighbours.

باغ ما مورد حسادت همسایگان بود.

be in envy of sb.'s success

به موفقیت دیگران حسادت کردن

gosh, we envy you.

خداییشا، ازت حسودیم میاد.

She was devoured by envy and hatred.

او توسط حسادت و نفرت دریده شد.

Their beautiful garden is the envy of all the neighbors.

باغ زیبای آنها مورد حسادت همه همسایگان است.

Their new pool made them the envy of their neighbors.

استخر جدید آنها باعث حسادت همسایگانشان شد.

She begrudged him his youth.See Synonyms at envy

او جوانی او را به رنج می برد.به مترادف ها در حسادت مراجعه کنید

I was filled with envy at their adventurous lifestyle.

من از سبک زندگی ماجراجویانه آنها غرق در حسادت شدم.

she felt a twinge of envy for the people on board.

او احساس حسادت مختصری نسبت به افراد داخل کشتی کرد.

our national health service is the envy of many in Europe.

خدمات درمانی ملی ما مورد حسادت بسیاری در اروپا است.

Clare didn't know whether to envy or pity them.

کلر نمی دانست که به آنها حسودی کند یا برایشان ترحم.

Chours: Yet that Fate was envy ';

همخوان: با این حال، سرنوشت حسادت بود;

Envy may dissatisfy us with our lot.

حسادت ممکن است ما را با سرنوشت خود ناراضی کند.

Envy may dissatisfy us with our fate .

حسادت ممکن است ما را با سرنوشت خود ناراضی کند.

The boy's new electronic toy train was the envy of his friends.

قطار اسباب بازی الکترونیکی جدید پسر مورد حسادت دوستانش بود.

I don't envy you your journey in this bad weather.

من به خاطر سفرت در این آب و هوای بد بهت حسودی نمی کنم.

They were full of envy when they saw my new car.

وقتی ماشین جدیدم را دیدند، از حسادت سرشار شدند.

I envy your ability to work so fast.

من به توانایی شما در کار کردن خیلی سریع حسودی می کنم.

نمونه‌های واقعی

Are you serious? I have always envied you.

جدی هستی؟ همیشه به شما غبطه می‌برده‌ام.

منبع: Discussing American culture.

Well, green is the colour of envy, envy or jealousy.

خب، سبز رنگ حسادت، غبطه یا حسادت است.

منبع: Engvid-James Course Collection

England's armies are the envy of the world.

ارتش‌های انگلیس غبطه جهان هستند.

منبع: Theatrical play: Gulliver's Travels

Because I knew how much they envied me.

چون می‌دانستم چقدر به من غبطه می‌بردند.

منبع: Deadly Women

Their economy is the envy of the developing world.

اقتصاد آنها غبطه دنیای در حال توسعه است.

منبع: High-frequency vocabulary in daily life

You have no idea how much I envy you.

هیچ ایده‌ای ندارید که چقدر به شما غبطه می‌برم.

منبع: Discussing American culture.

Nonsense. We will be the envy of every kingdom.

حرف‌های بی‌اساس. ما غبطه هر پادشاهی خواهیم بود.

منبع: The Legend of Merlin

I understand your envy. This is a can't-miss symposium.

من غبطه شما را می‌فهمم. این یک سمپوزیوم از دست ندادنی است.

منبع: The Big Bang Theory Season 2

If sheer numbers provide any proof, America's universities are the envy of the world.

اگر اعداد محض هرگونه شاهدی ارائه دهند، دانشگاه‌های آمریکا غبطه جهان هستند.

منبع: CET-6 Listening Past Exam Questions (with Translations)

So I was jealous. I had transplant envy, I guess.

بنابراین من حسود بودم. فکر کنم غبطه پیوند اعضا را داشتم.

منبع: TED Talks (Audio Version) May 2016 Collection

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید