begrudgingly

[ایالات متحده]/bɪ'grʌdʒɪŋli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طور ناخواسته یا با نارضایتی، به شیوه‌ای که با اکراه انجام می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

accept begrudgingly

پذیرفتن با اکراه

جملات نمونه

His terrible directness made me feel peeved, and begrudgingly I conceded that he was right.

سرسختی وحشتناک او باعث شد احساس ناراحتی کنم، و با اکراه پذیرفتم که او درست می‌گوید.

She begrudgingly agreed to help her coworker with the project.

او با اکراه قبول کرد که به همکارش در پروژه کمک کند.

He begrudgingly admitted that he was wrong.

او با اکراه اعتراف کرد که اشتباه می‌کرد.

The teacher begrudgingly allowed the students extra time to finish the test.

معلم با اکراه به دانش‌آموزان زمان اضافه برای اتمام امتحان داد.

She begrudgingly accepted the apology, but she was still upset.

او با اکراه عذرخواهی را پذیرفت، اما هنوز هم ناراحت بود.

He begrudgingly paid the fine for parking in the wrong spot.

او با اکراه جریمه پارک کردن در جای نامناسب را پرداخت کرد.

The player begrudgingly shook hands with his opponent after losing the match.

بازیکن با اکراه پس از باخت در مسابقه با حریفش دست داد.

She begrudgingly agreed to attend the family gathering even though she didn't want to.

او با اکراه قبول کرد در جمع خانوادگی شرکت کند، اگرچه نمی‌خواست.

He begrudgingly gave up his seat on the bus to an elderly lady.

او با اکراه جای خود را در اتوبوس به یک خانم مسن واگذار کرد.

The employee begrudgingly worked overtime to meet the deadline.

کارمند با اکراه برای رسیدن به مهلت مقرر اضافه کاری کرد.

She begrudgingly lent her friend money, knowing she might not get it back.

او با اکراه به دوستش پول قرض داد، با این آگاهی که ممکن است آن را پس نگیرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید