grudgingly

بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به‌طور reluctant، بدون میل

عبارات و ترکیب‌ها

do something grudgingly

آن کار را با اکراه انجام دهید

accept grudgingly

با اکراه بپذیرید

جملات نمونه

She grudgingly admitted her mistake.

او با اکراه اعتراف کرد که اشتباه کرده است.

He grudgingly agreed to help with the project.

او با اکراه موافقت کرد که در پروژه کمک کند.

The students grudgingly accepted the new rules.

دانشجویان با اکراه قوانین جدید را پذیرفتند.

I grudgingly paid the high price for the concert tickets.

من با اکراه برای بلیط کنسرت مبلغ بالایی پرداخت کردم.

They grudgingly acknowledged their defeat.

آنها با اکراه شکست خود را پذیرفتند.

She grudgingly gave up her seat on the bus.

او با اکراه از نشستن در اتوبوس صرف نظر کرد.

He grudgingly apologized for his behavior.

او با اکراه برای رفتارش عذرخواهی کرد.

The workers grudgingly accepted the pay cut.

کارگران با اکراه کاهش حقوق را پذیرفتند.

The cat grudgingly allowed the dog to share its bed.

گربه با اکراه اجازه داد که سگ در تخت او بخوابد.

She grudgingly admitted that she was wrong.

او با اکراه اعتراف کرد که اشتباه می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید