bellyaching

[ایالات متحده]/ˈbelɪˌeɪkɪŋ/
[بریتانیا]/ˈbɛliˌeɪkɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به طور مداوم و بیش از حد درباره مسائل جزئی شکایت کردن.

جملات نمونه

he spent the whole day bellyaching about his job.

او تمام روز در مورد شغلش غرغر می‌کرد.

stop bellyaching and start taking action.

غرغر کردن را متوقف کنید و شروع به اقدام کنید.

she was bellyaching about the long wait at the restaurant.

او در مورد انتظار طولانی در رستوران غرغر می‌کرد.

they always bellyache when things don’t go their way.

وقتی که事情 طبق میل آنها پیش نمی‌رود، آنها همیشه غرغر می‌کنند.

instead of bellyaching, he decided to find a solution.

به جای غرغر کردن، او تصمیم گرفت راه حلی پیدا کند.

she’s been bellyaching about her neighbors for weeks.

او برای هفته‌ها در مورد همسایه‌هایش غرغر کرده است.

all that bellyaching won’t change the situation.

تمام آن غرغر کردن وضعیت را تغییر نخواهد داد.

he tends to bellyache whenever he feels stressed.

وقتی احساس استرس می‌کند، او معمولاً غرغر می‌کند.

we need to stop bellyaching and appreciate what we have.

ما باید غرغر کردن را متوقف کنیم و قدردان آنچه داریم باشیم.

she was bellyaching about the weather ruining her plans.

او در مورد اینکه آب و هوا برنامه‌هایش را خراب کرده است، غرغر می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید