beneficence

[ایالات متحده]/bɪ'nefɪsəns/
[بریتانیا]/bəˈnɛfɪsəns/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مهربانی، سخاوت، اعمال خیریه
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

act of beneficence

عمل خیر

جملات نمونه

The organization is known for its commitment to beneficence.

سازمان به دلیل تعهد خود به نیکی شناخته شده است.

The doctor's beneficence towards his patients is truly commendable.

خیرخواهی پزشکان نسبت به بیماران خود واقعاً قابل تحسین است.

She dedicated her life to acts of beneficence towards the less fortunate.

او زندگی خود را وقف اعمال خیرخواهانه به نفع نیازمندان کرد.

The charity event aimed to promote the spirit of beneficence in the community.

مراسم خیریه با هدف ترویج روحیه خیرخواهی در جامعه برگزار شد.

The king was praised for his beneficence towards the poor and needy.

شاه به دلیل خیرخواهی خود نسبت به فقرا و نیازمندان مورد تحسین قرار گرفت.

Many religions emphasize the importance of practicing beneficence towards others.

بسیاری از ادیان بر اهمیت عمل خیرخواهی نسبت به دیگران تاکید می کنند.

The company's policy includes a focus on corporate beneficence and social responsibility.

سیاست شرکت شامل تمرکز بر خیرخواهی شرکتی و مسئولیت اجتماعی است.

The beneficence of the wealthy philanthropist has touched the lives of many people.

خیرخواهی انسان خیرخواه ثروتمند، زندگی بسیاری از افراد را تحت تاثیر قرار داده است.

The government's efforts to promote beneficence in society have been widely recognized.

تلاش های دولت برای ترویج خیرخواهی در جامعه به طور گسترده مورد توجه قرار گرفته است.

Volunteering at the local shelter is a great way to practice beneficence.

داوطلب شدن در پناهگاه محلی راهی عالی برای تمرین خیرخواهی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید