act benevolently
عمل خیرخواهانه
behave benevolently
به صورت خیرخواهانه رفتار کنید
treat others benevolently
با دیگران خیرخواهانه رفتار کنید
She looked on benevolently.
او با مهربانی نگاه کرد.
The teacher benevolently helped the students with their homework.
معلم با مهربانی به دانشآموزان در انجام تکالیفشان کمک کرد.
She smiled benevolently at the young children playing in the park.
او با مهربانی به کودکان خردسالی که در پارک بازی میکردند لبخند زد.
The king ruled his kingdom benevolently, earning the love of his people.
پادشاه با مهربانی بر پادشاهی خود حکومت کرد و عشق مردم را به دست آورد.
The charity organization works benevolently to help those in need.
سازمان خیریه به طور خیرخواهانه برای کمک به نیازمندانان فعالیت میکند.
The elderly lady benevolently donated her time to volunteer at the local shelter.
خانم مسن با مهربانی وقت خود را برای داوطلب شدن در پناهگاه محلی اهدا کرد.
He looked at the situation benevolently, choosing to forgive rather than seek revenge.
او با دیدی مهربان به وضعیت نگاه کرد و به جای انتقام، تصمیم گرفت ببخشد.
The judge smiled benevolently as he handed down a light sentence to the remorseful defendant.
قاضی با لبخندی مهربان، حکم سببی را به متهم پشیمان صادر کرد.
The wealthy philanthropist benevolently donated a large sum of money to the local hospital.
فیلسوف ثروتمند به طور خیرخواهانه مبلغ زیادی پول را به بیمارستان محلی اهدا کرد.
The queen treated her subjects benevolently, always listening to their needs and concerns.
ملکه با مهربانی با رعایایش رفتار میکرد و همیشه به نیازها و نگرانیهای آنها گوش میداد.
The kind-hearted neighbor benevolently offered to help with the chores when she saw the family struggling.
همسایه مهربان با دیدن خانواده در حال دست و پنجه نرم کردن، به طور خیرخواهانه پیشنهاد کمک در انجام کارهای خانه را داد.
act benevolently
عمل خیرخواهانه
behave benevolently
به صورت خیرخواهانه رفتار کنید
treat others benevolently
با دیگران خیرخواهانه رفتار کنید
She looked on benevolently.
او با مهربانی نگاه کرد.
The teacher benevolently helped the students with their homework.
معلم با مهربانی به دانشآموزان در انجام تکالیفشان کمک کرد.
She smiled benevolently at the young children playing in the park.
او با مهربانی به کودکان خردسالی که در پارک بازی میکردند لبخند زد.
The king ruled his kingdom benevolently, earning the love of his people.
پادشاه با مهربانی بر پادشاهی خود حکومت کرد و عشق مردم را به دست آورد.
The charity organization works benevolently to help those in need.
سازمان خیریه به طور خیرخواهانه برای کمک به نیازمندانان فعالیت میکند.
The elderly lady benevolently donated her time to volunteer at the local shelter.
خانم مسن با مهربانی وقت خود را برای داوطلب شدن در پناهگاه محلی اهدا کرد.
He looked at the situation benevolently, choosing to forgive rather than seek revenge.
او با دیدی مهربان به وضعیت نگاه کرد و به جای انتقام، تصمیم گرفت ببخشد.
The judge smiled benevolently as he handed down a light sentence to the remorseful defendant.
قاضی با لبخندی مهربان، حکم سببی را به متهم پشیمان صادر کرد.
The wealthy philanthropist benevolently donated a large sum of money to the local hospital.
فیلسوف ثروتمند به طور خیرخواهانه مبلغ زیادی پول را به بیمارستان محلی اهدا کرد.
The queen treated her subjects benevolently, always listening to their needs and concerns.
ملکه با مهربانی با رعایایش رفتار میکرد و همیشه به نیازها و نگرانیهای آنها گوش میداد.
The kind-hearted neighbor benevolently offered to help with the chores when she saw the family struggling.
همسایه مهربان با دیدن خانواده در حال دست و پنجه نرم کردن، به طور خیرخواهانه پیشنهاد کمک در انجام کارهای خانه را داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید