cruelly

[ایالات متحده]/'kru:əli/
[بریتانیا]/ˈkrʊəlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طرز بی رحمانه یا وحشیانه؛ به شدت، بسیار.

عبارات و ترکیب‌ها

treat cruelly

معاشره با خشونت

suffer cruelly

به سختی رنج کشیدن

جملات نمونه

The job was cruelly difficult.

این شغل به طرز وحشتناکی دشوار بود.

Hundreds of innocent civilians were cruelly slaughtered.

صدها غیرنظامی بی‌گناه به طرز وحشتناکی قتل عام شدند.

Unkind isn’t the word for it! I’ve never seen anyone treat an animal so cruelly!

بی‌رحمی اصلاً کلمه درستی برای توصیف آن نیست! من هرگز ندیده‌ام کسی با حیواناتی به این شکل رفتار کند!

The superstratum esquires kept the local people from uprising and joining the Taiping army and squashed the rebeldom cruelly;

اسکایرایز طبقه بالا از قیام و پیوستن مردم محلی به ارتش تایپینگ جلوگیری کردند و به طور وحشیانه شورش را سرکوب کردند.

The villain in the movie treated the main character cruelly.

قهرمان فیلم به طرز وحشتناکی با شخصیت اصلی رفتار کرد.

She was cruelly betrayed by her best friend.

او به طرز وحشتناکی توسط بهترین دوستش فریب خورد.

The dictator ruled the country cruelly for decades.

دیکتاتور به طرز وحشتناکی برای دهه‌ها بر کشور حکومت کرد.

The animal was cruelly mistreated by its owner.

حیوان به طرز وحشتناکی توسط صاحبش مورد سوء استفاده قرار گرفت.

He was cruelly mocked by his classmates.

او به طرز وحشتناکی توسط همکلاسی‌هایش مورد تمسخر قرار گرفت.

The prisoner was cruelly tortured for information.

به منظور کسب اطلاعات، زندانی به طرز وحشتناکی شکنجه شد.

The workers were cruelly exploited by their employer.

کارگران به طرز وحشتناکی توسط کارفرما مورد سوء استفاده قرار گرفتند.

The child was cruelly bullied at school.

کودک به طرز وحشتناکی در مدرسه مورد آزار و اذیت قرار گرفت.

The stray dog was cruelly abandoned on the street.

سگ ولگرد به طرز وحشتناکی در خیابان رها شد.

The victims were cruelly taken advantage of by the scammer.

به طرز وحشتناکی، قربانیان توسط کلاهبردار مورد سوء استفاده قرار گرفتند.

نمونه‌های واقعی

I've never seen a horse beaten so cruelly or with so much anger.

من هرگز ندیده‌ام که اسبی به این شکل به طرز وحشیانه یا با این قدر خشم مورد ضرب و شتم قرار گیرد.

منبع: Black Steed (Selected)

Their new masters used them so cruelly, that they were soon almost all destroyed.

آقایان جدیدشان از آنها به طرز وحشیانه‌ای استفاده می‌کردند، به طوری که آنها به زودی تقریباً همگی نابود شدند.

منبع: British Original Language Textbook Volume 3

" You scared now" ? Gideon said cruelly.

منبع: Zootopia (audiobook)

You have been cruelly used, said Holmes.

شما به طرز وحشیانه‌ای مورد استفاده قرار گرفته‌اید، گفت هولمز.

منبع: The Adventure of the Speckled Band

The underlying point is serious, Emma is unwittingly but cruelly snobbish.

نکته اساسی این است که امّا ناخواسته اما به طرز وحشیانه‌ای متکبرانه است.

منبع: Literature

To mistreat someone is to treat them badly or cruelly.

آزار رساندن به کسی به این معناست که با آنها بد یا به طرز وحشیانه رفتار کنید.

منبع: 6 Minute English

I was doing my best but the driver was still punishing me cruelly, which seemed very unfair.

من تمام تلاشم را می‌کردم اما راننده هنوز هم به طرز وحشیانه‌ای مجازات می‌کرد، که بسیار ناعادلانه به نظر می‌رسید.

منبع: Black Steed (Selected)

White dwarfs have cruelly strong gravity.

کوتول‌های سفید گرانش به طرز وحشیانه‌ای قوی دارند.

منبع: Crash Course Astronomy

" Oh, they were punished, and cruelly, " said Griphook indifferently.

منبع: Harry Potter and the Deathly Hallows

So, cruelly, he attempts to kill his friend Banquo's son.

بنابراین، به طرز وحشیانه‌ای، او تلاش می‌کند دوست خود، پسر بانکو را بکشد.

منبع: BBC Reading Classics to Learn Vocabulary

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید