besieges

[ایالات متحده]/bɪˈziːdʒəz/
[بریتانیا]/bəˈsiːdʒiz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. محاصره کردن یک مکان یا گروهی از مردم، به ویژه به منظور وادار کردن آنها به تسلیم

عبارات و ترکیب‌ها

besieges the castle

به محاصره قلعه در می‌آورد

besieged by reporters

به محاصره گزارشگران

besieged by doubts

به محاصره تردیدها

جملات نمونه

the army besieges the city, cutting off all supplies.

ارتش شهر را محاصره کرده و تمام منابع را قطع نمود.

the protesters besiege the government building demanding justice.

معترضان ساختمان دولتی را محاصره کرده و خواهان عدالت هستند.

during the war, the enemy besieges the fortress for weeks.

در طول جنگ، دشمن قلعه را برای هفته‌ها محاصره می‌کند.

the fans besiege the actor's house for an autograph.

هوادارها برای گرفتن امضا خانه بازیگر را محاصره می‌کنند.

as the storm approaches, the town is besieged by heavy rain.

با نزدیک شدن طوفان، شهر مورد هجوم باران شدید قرار می‌گیرد.

the villagers besiege the corrupt official's office with complaints.

روستاییان با شکایت دفتر مقام فاسد را محاصره می‌کنند.

the enemy besieges the castle, hoping to capture it.

دشمن قلعه را محاصره می‌کند، امیدوار است آن را به دست آورد.

she feels besieged by responsibilities at work and home.

او احساس می‌کند که مسئولیت‌ها در محل کار و خانه او را در محاصره دارند.

the city is besieged by rumors that cause panic.

شهر مورد هجوم شایعاتی قرار می‌گیرد که باعث وحشت می‌شود.

the documentary shows how the wildlife is besieged by urban development.

مستند نشان می‌دهد که چگونه حیات وحش مورد هجوم توسعه شهری قرار می‌گیرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید