place a bet
قرار دادن شرط
make a bet
قرارداد شرط بستن
betting odds
شانسهای شرطبندی
bet responsibly
به طور مسئولانه شرط ببندید
betting strategy
استراتژی شرطبندی
bet on
روی... شرط ببند
best bet
بهترین شرط
a bet that paid off poorly.
یک شرطی که نتیجه خوبی نداشت.
bet with, and spectate over.
با شرط همراه باشید و تماشا کنید.
I don't bet on horses.
من روی اسبها شرط نمیگذارم.
I wouldn't bet against him winning.
من شرط نمیبندم که او برنده نشود.
every Saturday she had a bet on the horses.
هر شنبه شرطی روی اسبها داشت.
my bet is that Liverpool won't win anything.
شرط من این است که لیورپول هیچچیز برنده نخواهد شد.
this isn't a great time to bet the farm on the Internet.
این زمان خوبی برای شرطبندی کل دارایی روی اینترنت نیست.
I bet he was really dreamy.
حدس میزنم او واقعاً رویایی بوده است.
Our team is a sure bet to win.
تیم ما یک شرط مطمئن برای برد است.
My bet is that the rain will hold off.
شرط من این است که باران نخواهد بارید.
I bet them that we would be first.
به آنها شرط کردم که ما اول خواهیم بود.
I bet it will rain soon!
حدس میزنم که به زودی باران خواهد بارید!
I bet our team will win.
حدس میزنم تیم ما برنده خواهد شد.
I bet this place is really spooky late at night.
حدس میزنم این مکان شبها خیلی ترسناک است.
Town looked a good bet for victory.
شهر برای پیروزی شرط خوبی به نظر میرسید.
your best bet is to call the official liquidators.
بهترین شرط شما این است که با ликвиدار رسمی تماس بگیرید.
he may be a suitable companion—but don't bet on it.
او ممکن است یک همراه مناسب باشد - اما روی آن شرط نگذارید.
I'd bet dollars to doughnuts he's a medical student.
من شرط میبندم که او دانشجوی پزشکی است.
I placed my bet on American manufacturing.
من شرط خود را بر تولیدات آمریکایی گذاشتم.
منبع: Obama's weekly television address.I was hoping to win our bet.
امیدوار بودم شرط ما را ببریم.
منبع: A bet.Tesla becomes a bet on the future.
تسلا به شرطی بر روی آینده تبدیل میشود.
منبع: Selected English short passagesAll right, come on. Pay your bet.
باشه، بیا. بدهی خودت را پرداخت کن.
منبع: Billions Season 1You let him get a Mohawk because he won a bet? !
به خاطر اینکه او شرط را برد، اجازه دادی موهاک (Mohawk) بگیرد؟ !
منبع: Modern Family Season 6I'll cover that bet. I get it.
من آن شرط را پوشش میدهم. متوجه شدم.
منبع: Rick and Morty Season 3 (Bilingual)Apple makes a risky bet on a headset.
اپل یک شرط خطرناک بر روی هدست میگذارد.
منبع: Selected English short passagesYeah, I'd put a bet on it.
بله، روی آن شرط میگذاشتم.
منبع: Science 60 Seconds - Scientific American March 2023 CollectionDo you wish to place another bet, sir?
آیا میخواهید شرط دیگری بگذارید، آقای؟
منبع: Casablanca Original SoundtrackI mean, they're really betting on a lot of things.
منظورم این است که آنها واقعاً روی بسیاری از چیزها شرط بندی میکنند.
منبع: 2018 Best Hits Compilationplace a bet
قرار دادن شرط
make a bet
قرارداد شرط بستن
betting odds
شانسهای شرطبندی
bet responsibly
به طور مسئولانه شرط ببندید
betting strategy
استراتژی شرطبندی
bet on
روی... شرط ببند
best bet
بهترین شرط
a bet that paid off poorly.
یک شرطی که نتیجه خوبی نداشت.
bet with, and spectate over.
با شرط همراه باشید و تماشا کنید.
I don't bet on horses.
من روی اسبها شرط نمیگذارم.
I wouldn't bet against him winning.
من شرط نمیبندم که او برنده نشود.
every Saturday she had a bet on the horses.
هر شنبه شرطی روی اسبها داشت.
my bet is that Liverpool won't win anything.
شرط من این است که لیورپول هیچچیز برنده نخواهد شد.
this isn't a great time to bet the farm on the Internet.
این زمان خوبی برای شرطبندی کل دارایی روی اینترنت نیست.
I bet he was really dreamy.
حدس میزنم او واقعاً رویایی بوده است.
Our team is a sure bet to win.
تیم ما یک شرط مطمئن برای برد است.
My bet is that the rain will hold off.
شرط من این است که باران نخواهد بارید.
I bet them that we would be first.
به آنها شرط کردم که ما اول خواهیم بود.
I bet it will rain soon!
حدس میزنم که به زودی باران خواهد بارید!
I bet our team will win.
حدس میزنم تیم ما برنده خواهد شد.
I bet this place is really spooky late at night.
حدس میزنم این مکان شبها خیلی ترسناک است.
Town looked a good bet for victory.
شهر برای پیروزی شرط خوبی به نظر میرسید.
your best bet is to call the official liquidators.
بهترین شرط شما این است که با ликвиدار رسمی تماس بگیرید.
he may be a suitable companion—but don't bet on it.
او ممکن است یک همراه مناسب باشد - اما روی آن شرط نگذارید.
I'd bet dollars to doughnuts he's a medical student.
من شرط میبندم که او دانشجوی پزشکی است.
I placed my bet on American manufacturing.
من شرط خود را بر تولیدات آمریکایی گذاشتم.
منبع: Obama's weekly television address.I was hoping to win our bet.
امیدوار بودم شرط ما را ببریم.
منبع: A bet.Tesla becomes a bet on the future.
تسلا به شرطی بر روی آینده تبدیل میشود.
منبع: Selected English short passagesAll right, come on. Pay your bet.
باشه، بیا. بدهی خودت را پرداخت کن.
منبع: Billions Season 1You let him get a Mohawk because he won a bet? !
به خاطر اینکه او شرط را برد، اجازه دادی موهاک (Mohawk) بگیرد؟ !
منبع: Modern Family Season 6I'll cover that bet. I get it.
من آن شرط را پوشش میدهم. متوجه شدم.
منبع: Rick and Morty Season 3 (Bilingual)Apple makes a risky bet on a headset.
اپل یک شرط خطرناک بر روی هدست میگذارد.
منبع: Selected English short passagesYeah, I'd put a bet on it.
بله، روی آن شرط میگذاشتم.
منبع: Science 60 Seconds - Scientific American March 2023 CollectionDo you wish to place another bet, sir?
آیا میخواهید شرط دیگری بگذارید، آقای؟
منبع: Casablanca Original SoundtrackI mean, they're really betting on a lot of things.
منظورم این است که آنها واقعاً روی بسیاری از چیزها شرط بندی میکنند.
منبع: 2018 Best Hits Compilationلغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید