place a wager
قرار دادن شرط
make a wager
قرار دادن شرط
He placed a wager on the outcome of the basketball game.
او روی نتیجه بازی بسکتبال شرط بندی کرد.
She won a large sum of money from a wager on the horse race.
او مبلغ زیادی پول از شرط بندی روی مسابقه اسبها برد.
They made a wager to see who could finish their homework first.
آنها شرط بندی کردند تا ببینند چه کسی می تواند اول تکالیف خود را تمام کند.
I never make a wager unless I'm confident in the outcome.
من هرگز شرط بندی نمی کنم مگر اینکه در نتیجه مطمئن باشم.
The two friends often wager small amounts on games of chance.
دو دوست اغلب مبالغ کمی را در بازی های شانسی شرط بندی می کنند.
She accepted his wager to see who could run faster.
او شرط او را پذیرفت تا ببیند چه کسی می تواند سریعتر بدود.
The gambler lost all his money on a foolish wager.
قمارباز تمام پول خود را در یک شرط بندی احمقانه از دست داد.
They decided to settle their argument with a wager.
آنها تصمیم گرفتند با یک شرط بندی اختلاف خود را حل کنند.
He made a wager with himself to lose ten pounds by the end of the month.
او با خودش شرط بست که تا پایان ماه ده پوند وزن کم کند.
The group of friends often wager on who will be the last to arrive at their meetups.
گروه دوستان اغلب شرط بندی می کنند که چه کسی دیرترین زمان رسیدن به ملاقات هایشان را خواهد داشت.
place a wager
قرار دادن شرط
make a wager
قرار دادن شرط
He placed a wager on the outcome of the basketball game.
او روی نتیجه بازی بسکتبال شرط بندی کرد.
She won a large sum of money from a wager on the horse race.
او مبلغ زیادی پول از شرط بندی روی مسابقه اسبها برد.
They made a wager to see who could finish their homework first.
آنها شرط بندی کردند تا ببینند چه کسی می تواند اول تکالیف خود را تمام کند.
I never make a wager unless I'm confident in the outcome.
من هرگز شرط بندی نمی کنم مگر اینکه در نتیجه مطمئن باشم.
The two friends often wager small amounts on games of chance.
دو دوست اغلب مبالغ کمی را در بازی های شانسی شرط بندی می کنند.
She accepted his wager to see who could run faster.
او شرط او را پذیرفت تا ببیند چه کسی می تواند سریعتر بدود.
The gambler lost all his money on a foolish wager.
قمارباز تمام پول خود را در یک شرط بندی احمقانه از دست داد.
They decided to settle their argument with a wager.
آنها تصمیم گرفتند با یک شرط بندی اختلاف خود را حل کنند.
He made a wager with himself to lose ten pounds by the end of the month.
او با خودش شرط بست که تا پایان ماه ده پوند وزن کم کند.
The group of friends often wager on who will be the last to arrive at their meetups.
گروه دوستان اغلب شرط بندی می کنند که چه کسی دیرترین زمان رسیدن به ملاقات هایشان را خواهد داشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید