betrays his trust
خیانت به اعتماد او
betrays your expectations
خیانت به انتظارات شما
betrays the country
خیانت به کشور
betraying one's friends
خیانت به دوستان
betrayal by family
خیانت از طرف خانواده
a bitter betrayal
یک خیانت تلخ
betrays the cause
خیانت به هدف
acts of betrayal
اقدامات خیانت
betrays her loyalty
خیانت به وفاداری او
he betrays his friends for personal gain.
او به نفع خود دوستانش را فریب میدهد.
trust is fragile; one betrayal can ruin everything.
اعتماد شکننده است؛ یک خیانت میتواند همه چیز را خراب کند.
she betrays her own principles to fit in.
او برای هماهنگی، اصول خود را نقض میکند.
his actions betray a lack of commitment.
رفتار او فقدان تعهد را نشان میدهد.
sometimes, silence betrays deeper feelings.
گاهی اوقات، سکوت احساسات عمیقتر را نشان میدهد.
she betrays her true emotions with a smile.
او با لبخند، احساسات واقعی خود را پنهان میکند.
he betrays his country by leaking classified information.
او با فاش کردن اطلاعات طبقهبندیشده، کشورش را فریب میدهد.
her words betray her insecurity.
کلمات او ناامنی او را نشان میدهند.
to betray someone is to break their trust.
خیانت به کسی به معنای شکستن اعتماد آنهاست.
he betrays his loyalty with every lie he tells.
او با هر دروغی که میگوید، وفاداری خود را نقض میکند.
betrays his trust
خیانت به اعتماد او
betrays your expectations
خیانت به انتظارات شما
betrays the country
خیانت به کشور
betraying one's friends
خیانت به دوستان
betrayal by family
خیانت از طرف خانواده
a bitter betrayal
یک خیانت تلخ
betrays the cause
خیانت به هدف
acts of betrayal
اقدامات خیانت
betrays her loyalty
خیانت به وفاداری او
he betrays his friends for personal gain.
او به نفع خود دوستانش را فریب میدهد.
trust is fragile; one betrayal can ruin everything.
اعتماد شکننده است؛ یک خیانت میتواند همه چیز را خراب کند.
she betrays her own principles to fit in.
او برای هماهنگی، اصول خود را نقض میکند.
his actions betray a lack of commitment.
رفتار او فقدان تعهد را نشان میدهد.
sometimes, silence betrays deeper feelings.
گاهی اوقات، سکوت احساسات عمیقتر را نشان میدهد.
she betrays her true emotions with a smile.
او با لبخند، احساسات واقعی خود را پنهان میکند.
he betrays his country by leaking classified information.
او با فاش کردن اطلاعات طبقهبندیشده، کشورش را فریب میدهد.
her words betray her insecurity.
کلمات او ناامنی او را نشان میدهند.
to betray someone is to break their trust.
خیانت به کسی به معنای شکستن اعتماد آنهاست.
he betrays his loyalty with every lie he tells.
او با هر دروغی که میگوید، وفاداری خود را نقض میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید