betrothed

[ایالات متحده]/bɪ'trəʊðd/
[بریتانیا]/bɪ'troðd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. نامزد شده برای ازدواج با کسی (قدیمی)
n. (قدیمی) شخصی که نامزد شده است؛ یک نامزد/نامزده
Word Forms
قسمت سوم فعلbetrothed
زمان گذشتهbetrothed
جمعbetrotheds

جملات نمونه

The couple was betrothed with the family's approval.

زوج با تایید خانواده نامزد شد.

She is betrothed to John.

او با جان نامزد است.

in no time I shall be betrothed to Isabel.

من به زودی با ایزابل نامزد خواهم شد.

was betrothed to a member of the royal family.

او با یکی از اعضای خانواده سلطنتی نامزد بود.

The betrothed couple looked happy together.

زوج نامزد در کنار هم خوشحال به نظر می رسیدند.

She proudly showed off her engagement ring from her betrothed.

او به افتخار خود حلقه نامزدی خود را از نامزدش به نمایش گذاشت.

Their families gathered to celebrate the betrothal.

خانواده های آنها برای جشن گرفتن نامزدی گرد هم آمدند.

The betrothed pair announced their wedding date.

زوج نامزد تاریخ عروسی خود را اعلام کردند.

The betrothed exchanged vows in a beautiful ceremony.

زوج نامزد در یک مراسم زیبا با یکدیگر پیمان بستند.

She eagerly awaited her betrothed's return from abroad.

او با اشتیاق منتظر بازگشت نامزدش از خارج از کشور بود.

The betrothed couple went on a romantic getaway.

زوج نامزد برای یک سفر عاشقانه به یک مکان دور رفتند.

Their families began planning the betrothal ceremony.

خانواده های آنها شروع به برنامه ریزی مراسم نامزدی کردند.

The betrothed were showered with gifts and well wishes.

زوج نامزد با هدایا و آرزوی سلامتی و خوشبختی احاطه شده بودند.

The betrothed couple danced together at their engagement party.

زوج نامزد در مهمانی نامزدی خود با هم رقصیدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید