bettered

[ایالات متحده]/ˈbɛtəd/
[بریتانیا]/ˈbɛtər d/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vpast simple و past participle از 'better'

عبارات و ترکیب‌ها

better oneself

بهبود بخشیدن به خود

better the situation

بهبود بخشیدن به وضعیت

bettered by experience

بهبود یافته توسط تجربه

bettered his performance

عملکرد خود را بهبود بخشید

bettered her skills

مهارت های خود را بهبود بخشید

bettered his knowledge

دانش خود را بهبود بخشید

bettered the outcome

نتیجه را بهبود بخشید

bettered their relationship

ارتباط خود را بهبود بخشید

bettered the product

محصول را بهبود بخشید

bettered their lives

زندگی خود را بهبود بخشید

جملات نمونه

her performance has bettered over the years.

عملکرد او در طول سال‌ها بهتر شده است.

they have bettered their previous record.

آنها رکورد قبلی خود را بهبود بخشیده‌اند.

he believes that education can bettered society.

او معتقد است که آموزش می‌تواند جامعه را بهبود بخشد.

my cooking skills have bettered since i took the class.

مهارت‌های آشپزی من از آن زمان که در آن کلاس شرکت کردم بهتر شده است.

the new policy has bettered the working conditions.

سیاست جدید شرایط کاری را بهبود بخشیده است.

she has bettered her health through regular exercise.

او با ورزش منظم سلامتی خود را بهبود بخشیده است.

his attitude has bettered after the feedback.

بعد از دریافت بازخورد، نگرش او بهتر شده است.

we hope that the community will be bettered by this initiative.

امیدواریم این طرح باعث بهبود جامعه شود.

her artwork has bettered with each exhibition.

با هر نمایشگاه، آثار هنری او بهتر شده است.

they are committed to bettered their customer service.

آنها متعهد به بهبود خدمات مشتری خود هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید