worsened

[ایالات متحده]/ˈwɜːsənd/
[بریتانیا]/ˈwɜrsənd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. بدتر کردن یا شدن

عبارات و ترکیب‌ها

worsened conditions

شرایط بدتر

worsened situation

وضعیت بدتر

worsened symptoms

علائم بدتر

worsened relations

روابط بدتر

worsened economy

اقتصاد بدتر

worsened health

سلامتی بدتر

worsened crisis

بحران بدتر

worsened conflict

درگیری بدتر

worsened performance

عملکرد بدتر

جملات نمونه

his condition worsened after the treatment.

وضعیت او پس از درمان بدتر شد.

the situation has worsened due to the lack of resources.

وضعیت به دلیل کمبود منابع بدتر شده است.

her health worsened during the winter months.

سلامتی او در طول ماه‌های زمستان بدتر شد.

the economy worsened as more businesses closed.

با تعطیل شدن کسب و کارهای بیشتر، اقتصاد بدتر شد.

his behavior worsened after he lost his job.

رفتار او پس از از دست دادن شغلش بدتر شد.

the weather has worsened, making travel difficult.

هوا بدتر شده است و سفر را دشوار کرده است.

relations between the two countries have worsened.

روابط بین دو کشور بدتر شده است.

the team's performance worsened in the second half of the game.

عملکرد تیم در نیمه دوم بازی بدتر شد.

pollution has worsened in urban areas.

آلودگی در مناطق شهری بدتر شده است.

his financial situation worsened after the investment failed.

وضعیت مالی او پس از شکست سرمایه گذاری بدتر شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید