bettering

[ایالات متحده]/ˈbetərɪŋ/
[بریتانیا]/ˈbɛtərɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل بهبود بخشیدن به چیزی یا بهتر کردن آن.

عبارات و ترکیب‌ها

bettering oneself

بهبود بخشیدن به خود

bettering the situation

بهبود وضعیت

bettering working conditions

بهبود شرایط کاری

bettering one's skills

بهبود مهارت‌های خود

bettering their lives

بهبود زندگی آنها

bettering communication

بهبود ارتباطات

جملات نمونه

we are committed to bettering our community.

ما متعهد به بهبود جامعه خود هستیم.

education plays a crucial role in bettering society.

آموزش نقش حیاتی در بهبود جامعه ایفا می‌کند.

she believes that bettering oneself is a lifelong journey.

او معتقد است که بهتر کردن خود یک سفر طولانی مدت است.

the organization focuses on bettering the lives of underprivileged children.

این سازمان بر بهبود زندگی کودکان محروم تمرکز دارد.

bettering our health should be a priority for everyone.

بهبود سلامتی ما باید اولویت همه باشد.

they are working on bettering the environment through sustainable practices.

آنها در حال کار بر روی بهبود محیط زیست از طریق روش‌های پایدار هستند.

bettering communication skills can enhance personal relationships.

بهبود مهارت‌های ارتباطی می‌تواند روابط شخصی را بهبود بخشد.

investing in technology is essential for bettering business operations.

سرمایه‌گذاری در فناوری برای بهبود عملیات تجاری ضروری است.

he is dedicated to bettering his performance at work.

او متعهد به بهبود عملکرد خود در محل کار است.

bettering public transportation can reduce traffic congestion.

بهبود حمل و نقل عمومی می‌تواند ترافیک را کاهش دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید