hindering progress
ایجاد مانع در روند
hindering growth
ایجاد مانع در رشد
hindering development
ایجاد مانع در توسعه
hindering success
ایجاد مانع در موفقیت
hindering performance
ایجاد مانع در عملکرد
hindering communication
ایجاد مانع در ارتباطات
hindering efficiency
ایجاد مانع در کارایی
hindering innovation
ایجاد مانع در نوآوری
hindering teamwork
ایجاد مانع در کار گروهی
hindering access
ایجاد مانع در دسترسی
hindering progress can lead to frustration.
ایجاد مانع در روند پیشرفت میتواند منجر به ناامیدی شود.
the weather is hindering our travel plans.
شرایط آب و هوایی برنامههای سفر ما را مختل میکند.
hindering communication can cause misunderstandings.
ایجاد مانع در ارتباطات میتواند باعث سوء تفاهم شود.
they are hindering the development of the project.
آنها در حال ایجاد مانع در روند توسعه پروژه هستند.
his actions are hindering the team's performance.
اقدامات او عملکرد تیم را مختل میکند.
hindering innovation can stifle growth.
ایجاد مانع در نوآوری میتواند باعث خفه شدن رشد شود.
she felt that her fears were hindering her success.
او احساس کرد که ترسهایش مانع از موفقیت او میشوند.
hindering access to information is not acceptable.
ایجاد مانع در دسترسی به اطلاعات قابل قبول نیست.
hindering collaboration can weaken the team.
ایجاد مانع در همکاری میتواند باعث تضعیف تیم شود.
we must address the issues hindering our efficiency.
ما باید به مسائلی که باعث کاهش کارایی ما میشوند رسیدگی کنیم.
hindering progress
ایجاد مانع در روند
hindering growth
ایجاد مانع در رشد
hindering development
ایجاد مانع در توسعه
hindering success
ایجاد مانع در موفقیت
hindering performance
ایجاد مانع در عملکرد
hindering communication
ایجاد مانع در ارتباطات
hindering efficiency
ایجاد مانع در کارایی
hindering innovation
ایجاد مانع در نوآوری
hindering teamwork
ایجاد مانع در کار گروهی
hindering access
ایجاد مانع در دسترسی
hindering progress can lead to frustration.
ایجاد مانع در روند پیشرفت میتواند منجر به ناامیدی شود.
the weather is hindering our travel plans.
شرایط آب و هوایی برنامههای سفر ما را مختل میکند.
hindering communication can cause misunderstandings.
ایجاد مانع در ارتباطات میتواند باعث سوء تفاهم شود.
they are hindering the development of the project.
آنها در حال ایجاد مانع در روند توسعه پروژه هستند.
his actions are hindering the team's performance.
اقدامات او عملکرد تیم را مختل میکند.
hindering innovation can stifle growth.
ایجاد مانع در نوآوری میتواند باعث خفه شدن رشد شود.
she felt that her fears were hindering her success.
او احساس کرد که ترسهایش مانع از موفقیت او میشوند.
hindering access to information is not acceptable.
ایجاد مانع در دسترسی به اطلاعات قابل قبول نیست.
hindering collaboration can weaken the team.
ایجاد مانع در همکاری میتواند باعث تضعیف تیم شود.
we must address the issues hindering our efficiency.
ما باید به مسائلی که باعث کاهش کارایی ما میشوند رسیدگی کنیم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید