bewailing their misfortune
در حال زاری بر سر بدشانسی خود
bewailing their fate
در حال زاری بر سر سرنوشت خود
bewailing the destruction
در حال زاری بر سر ویرانی
bewailing their defeat
در حال زاری بر سر شکست خود
she was bewailing the loss of her childhood home.
او در حال زاری بر سر از دست دادن خانه دوران کودکی خود بود.
the community gathered, bewailing the recent tragedy.
جامعه گرد هم آمدند و بر فاجعه اخیر زار زار گریستند.
he spent hours bewailing his missed opportunities.
او ساعتها را صرف زاری بر فرصتهای از دست رفته خود کرد.
they were bewailing the state of the environment.
آنها در حال زاری بر وضعیت محیط زیست بودند.
bewailing her fate, she wrote a poem.
با زاری بر سر سرنوشت خود، او شعر نوشت.
he couldn't stop bewailing his bad luck.
او نمیتوانست از زاری بر سر بدشانسی خود دست بردارد.
the fans were bewailing the team's poor performance.
هواداران بر عملکرد ضعیف تیم زار زار گریستند.
she found solace in bewailing her struggles with friends.
او در زاری بر سر مشکلاتش با دوستان، آرامش یافت.
bewailing the end of summer, they planned a farewell party.
با زاری بر سر پایان تابستان، آنها یک مهمانی خداحافظی برنامهریزی کردند.
he was bewailing the fact that he couldn't attend the concert.
او در حال زاری بر سر این واقعیت بود که نمیتوانست به کنسرت برود.
bewailing their misfortune
در حال زاری بر سر بدشانسی خود
bewailing their fate
در حال زاری بر سر سرنوشت خود
bewailing the destruction
در حال زاری بر سر ویرانی
bewailing their defeat
در حال زاری بر سر شکست خود
she was bewailing the loss of her childhood home.
او در حال زاری بر سر از دست دادن خانه دوران کودکی خود بود.
the community gathered, bewailing the recent tragedy.
جامعه گرد هم آمدند و بر فاجعه اخیر زار زار گریستند.
he spent hours bewailing his missed opportunities.
او ساعتها را صرف زاری بر فرصتهای از دست رفته خود کرد.
they were bewailing the state of the environment.
آنها در حال زاری بر وضعیت محیط زیست بودند.
bewailing her fate, she wrote a poem.
با زاری بر سر سرنوشت خود، او شعر نوشت.
he couldn't stop bewailing his bad luck.
او نمیتوانست از زاری بر سر بدشانسی خود دست بردارد.
the fans were bewailing the team's poor performance.
هواداران بر عملکرد ضعیف تیم زار زار گریستند.
she found solace in bewailing her struggles with friends.
او در زاری بر سر مشکلاتش با دوستان، آرامش یافت.
bewailing the end of summer, they planned a farewell party.
با زاری بر سر پایان تابستان، آنها یک مهمانی خداحافظی برنامهریزی کردند.
he was bewailing the fact that he couldn't attend the concert.
او در حال زاری بر سر این واقعیت بود که نمیتوانست به کنسرت برود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید