bifurcating

[ایالات متحده]/bɪˈfɜːr.kə.teɪ.tɪŋ/
[بریتانیا]/ˌbɪfərˈkeɪ.tɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به دو قسمت تقسیم شدن یا جدا شدن؛ شکستن یا انشعاب یافتن.؛ باعث شدن که چیزی به دو قسمت تقسیم شود؛ شکستن یا انشعاب دادن به چیزی.

عبارات و ترکیب‌ها

bifurcating pathways

مسیرهای منشعب

bifurcating decision

تصمیم منشعب

bifurcating problem

مشکل منشعب

bifurcating evolution

تکامل منشعب

bifurcating river

رودخانه منشعب

bifurcating branches

شاخه های منشعب

bifurcating data

داده های منشعب

bifurcating network

شبکه منشعب

bifurcating narrative

روایت منشعب

جملات نمونه

the river is bifurcating into two smaller streams.

رودخانه به دو جریان کوچکتر منشعب می‌شود.

scientists are studying the bifurcating patterns of tree roots.

دانشمندان الگوهای منشعب شدن ریشه‌های درخت را مطالعه می‌کنند.

the decision-making process is bifurcating into two distinct paths.

فرآیند تصمیم‌گیری به دو مسیر متمایز منشعب می‌شود.

during the meeting, the discussion began bifurcating into multiple topics.

در طول جلسه، بحث به چندین موضوع منشعب شد.

the road is bifurcating, leading to different parts of the city.

جاده منشعب می‌شود و به بخش‌های مختلف شهر می‌رود.

his career is bifurcating between two promising fields.

مسیر شغلی او بین دو زمینه امیدوارکننده منشعب می‌شود.

the research paper discusses bifurcating trends in technology.

مقاله تحقیقاتی روندها در فناوری را مورد بحث قرار می‌دهد.

the paths in the forest are bifurcating, making navigation tricky.

مسیرهای جنگل منشعب می‌شوند و ناوبری را دشوار می‌کنند.

as the project progresses, the objectives are bifurcating into specialized areas.

با پیشرفت پروژه، اهداف به زمینه‌های تخصصی منشعب می‌شوند.

the conversation started bifurcating, leading to misunderstandings.

گفتگو شروع به منشعب شدن کرد و منجر به سوء تفاهم شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید