bingeing

[ایالات متحده]/ˈbɪndʒɪŋ/
[بریتانیا]/ˈbɪndʒɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. خوردن یا نوشیدن مقدار زیادی از چیزی در یک دوره زمانی کوتاه، اغلب تا حد احساس بیماری؛ درگیر شدن در فعالیت یا لذت بیش از حد برای یک دوره طولانی

عبارات و ترکیب‌ها

bingeing on netflix

تماشای سریال به صورت طولانی و پشت سر هم

bingeing on information

مصرف بیش از حد اطلاعات

recover from bingeing

بهبود پس از غرق شدن در انجام کاری

جملات نمونه

after a long week, i enjoy bingeing on my favorite tv shows.

بعد از یک هفته طولانی، از تماشای زیاد برنامه‌های تلویزیونی مورد علاقه‌ام لذت می‌برم.

bingeing on snacks can ruin your diet plan.

خوردن بیش از حد میان‌وعده‌ها می‌تواند برنامه‌ی غذایی شما را خراب کند.

many people find themselves bingeing on social media during their free time.

بسیاری از افراد در اوقات فراغت خود به استفاده زیاد از رسانه‌های اجتماعی روی می‌آورند.

she spent the weekend bingeing on her favorite book series.

او آخر هفته را به خواندن زیاد مجموعه‌ی کتاب مورد علاقه‌اش گذراند.

bingeing on video games can lead to exhaustion.

بازی کردن زیاد بازی‌های ویدیویی می‌تواند منجر به خستگی شود.

he has a habit of bingeing on movies every friday night.

او عادت دارد که هر شب جمعه فیلم‌های زیادی ببیند.

during the holidays, many people indulge in bingeing on delicious foods.

در تعطیلات، بسیاری از مردم در خوردن زیاد غذاهای خوشمزه غرق می‌شوند.

bingeing on sweets can lead to a sugar crash later.

خوردن زیاد شیرینی می‌تواند بعداً منجر به افت قند خون شود.

she felt guilty after bingeing on her favorite dessert.

او بعد از خوردن زیاد دسرهای مورد علاقه‌اش احساس گناه کرد.

bingeing on content can affect your sleep schedule.

مصرف زیاد محتوا می‌تواند بر برنامه‌ی خواب شما تأثیر بگذارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید