bistro

[ایالات متحده]/'biːstrəʊ/
[بریتانیا]/'bistro/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. میخانه یا بار کوچک؛ رستوران کوچک.
Word Forms
جمعbistros

جملات نمونه

he's doing bistro food.

او در حال تهیه غذاهای رستوران سنتی است.

the restaurant has a modern bistro feel.

رستوران حال و هوای مدرن رستورانی دارد.

is at dux bistro workin cashier.

در رستوران دوکس به عنوان صندوقدار کار می کند.

International restaurants, bistros, bars and typical German pubs, a big cinema centre, souterrain cinema and a cosy theatre are all within short walking distance.

رستوران‌های بین‌المللی، رستوران‌های سنتی، بارها و pubهای آلمانی سنتی، یک مرکز سینمای بزرگ، سینمای زیرزمینی و یک تئاتر دنج همگی در فاصله پیاده‌روی کوتاهی قرار دارند.

Let's meet at the bistro for lunch.

برای ناهار در رستوران سنتی همدیگر را ملاقات کنیم.

She enjoys a glass of wine at the bistro.

او از نوشیدن یک لیوان شراب در رستوران سنتی لذت می برد.

The bistro offers a variety of tapas.

رستوران سنتی انواع تاپاس را ارائه می دهد.

They decided to have a date night at the bistro.

آنها تصمیم گرفتند یک شب قرار در رستوران سنتی داشته باشند.

The bistro has a cozy atmosphere.

رستوران سنتی دارای فضایی دنج است.

The bistro serves delicious French cuisine.

رستوران سنتی غذاهای فرانسوی خوشمزه سرو می کند.

He often meets his friends at the local bistro.

او اغلب دوستانش را در رستوران سنتی محلی ملاقات می کند.

The bistro is known for its artisanal cocktails.

رستوران سنتی به خاطر کوکتل های دست سازش معروف است.

They had a business meeting at the bistro.

آنها یک جلسه کاری در رستوران سنتی داشتند.

The bistro has outdoor seating for guests.

رستوران سنتی دارای فضای نشیمن در فضای باز برای مهمانان است.

نمونه‌های واقعی

The downtown bistros are great for dinner.

رستوران‌های دنج مرکز شهر برای شام عالی هستند.

منبع: Vacation Travel City Guide: North America Edition

Art galleries, cathedrals, statues, fountains, palaces, bistros, there's really too much to say.

گالری‌های هنری، کلیساها، مجسمه‌ها، فواره‌ها، کاخ‌ها، رستوران‌ها، واقعاً خیلی چیزها برای گفتن وجود دارد.

منبع: 100 Most Popular Conversational Topics for Foreigners

They parked for four hours outside a midtown bistro.

آنها به مدت چهار ساعت در خارج از یک رستوران مرکز شهر پارک کردند.

منبع: TV series Person of Interest Season 2

It could be like a bistro look, or it could be really simple.

ممکن است شبیه به حال و هوای یک رستوران باشد، یا واقعاً ساده باشد.

منبع: Connection Magazine

It's a Milan-based cafe and bistro, that has croissants, pastries and even pizza.

این یک کافه و رستوران در میلان است که شیرینی‌های دانمارکی، شیرینی‌ها و حتی پیتزا دارد.

منبع: Creative Cloud Travel

Visit one of the intimate bistros here and order Poutine the locals love it.

از یکی از رستوران‌های دنج اینجا دیدن کنید و پویتین سفارش دهید، مردم محلی آن را دوست دارند.

منبع: Vacation Travel City Guide: North America Edition

Our first stop is Artisanal, a French bistro on Park Avenue that serves the best grilled cheese.

اولین توقف ما Artisanal، یک رستوران فرانسوی در پارک ایون که بهترین پنیر گریل را سرو می‌کند، است.

منبع: CNN Global Highlights English Selection

Now I know of this great, little French bistro. It's the perfect place for lunch and conversation.

حالا من از این رستوران فرانسوی کوچک و عالی می‌دانم. این مکان مناسبی برای ناهار و گفتگو است.

منبع: Desperate Housewives (Audio Version) Season 4

True " bouchons" are simple bistros serving traditional dishes.

بوشون‌های واقعی رستوران‌های ساده‌ای هستند که غذاهای سنتی سرو می‌کنند.

منبع: Uncle Rich takes you on a trip to Europe.

And currently a rising star at a top Manhattan bistro.

و در حال حاضر یک ستاره در حال ظهور در یک رستوران خوب در منهتن.

منبع: American TV series POI: Person of Interest Season 1

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید