blabbering

[ایالات متحده]/ˈblæbərɪŋ/
[بریتانیا]/ˈblæbərɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. گفتار زیاد یا احمقانه؛ سخنرانی پرحرف
v. به طور زیاد و سریع صحبت کردن، غالباً بدون معنا

عبارات و ترکیب‌ها

blabbering nonsense

حرف‌های بی‌معنی

his incessant blabbering

حرف‌های بی‌وقفه و مداوم او

blabbering about something

حرف زدن درباره چیزی

blabbering incoherently

حرف زدن به صورت نامفهوم

جملات نمونه

she was blabbering about her vacation plans.

او در مورد برنامه‌های تعطیلاتش حرف‌های بی‌ربط می‌گفت.

stop blabbering and get to the point!

حرف‌های بی‌ربط را کنار بگذارید و به اصل مطلب بروید!

he has a habit of blabbering during meetings.

او عادت دارد در جلسات حرف‌های بی‌ربط بزند.

blabbering can sometimes lead to misunderstandings.

حرف زدن‌های بی‌ربط گاهی اوقات می‌تواند منجر به سوء تفاهم شود.

she couldn't stop blabbering about her new job.

او نمی‌توانست از حرف زدن‌های بی‌ربط در مورد شغل جدیدش دست نگهدارد.

he was blabbering nonsense at the party.

او در مهمانی حرف‌های بی‌معنی می‌زد.

blabbering is not the best way to communicate.

حرف زدن‌های بی‌ربط بهترین راه برای برقراری ارتباط نیست.

she tends to blabber when she’s nervous.

وقتی عصبی است، او معمولاً شروع به حرف زدن‌های بی‌ربط می‌کند.

he was blabbering about his favorite movies.

او در مورد فیلم‌های مورد علاقه‌اش حرف‌های بی‌ربط می‌زد.

blabbering away, she lost track of time.

در حالی که بی‌وقفه حرف می‌زد، زمان را از دست داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید