blabbering nonsense
حرفهای بیمعنی
his incessant blabbering
حرفهای بیوقفه و مداوم او
blabbering about something
حرف زدن درباره چیزی
blabbering incoherently
حرف زدن به صورت نامفهوم
she was blabbering about her vacation plans.
او در مورد برنامههای تعطیلاتش حرفهای بیربط میگفت.
stop blabbering and get to the point!
حرفهای بیربط را کنار بگذارید و به اصل مطلب بروید!
he has a habit of blabbering during meetings.
او عادت دارد در جلسات حرفهای بیربط بزند.
blabbering can sometimes lead to misunderstandings.
حرف زدنهای بیربط گاهی اوقات میتواند منجر به سوء تفاهم شود.
she couldn't stop blabbering about her new job.
او نمیتوانست از حرف زدنهای بیربط در مورد شغل جدیدش دست نگهدارد.
he was blabbering nonsense at the party.
او در مهمانی حرفهای بیمعنی میزد.
blabbering is not the best way to communicate.
حرف زدنهای بیربط بهترین راه برای برقراری ارتباط نیست.
she tends to blabber when she’s nervous.
وقتی عصبی است، او معمولاً شروع به حرف زدنهای بیربط میکند.
he was blabbering about his favorite movies.
او در مورد فیلمهای مورد علاقهاش حرفهای بیربط میزد.
blabbering away, she lost track of time.
در حالی که بیوقفه حرف میزد، زمان را از دست داد.
blabbering nonsense
حرفهای بیمعنی
his incessant blabbering
حرفهای بیوقفه و مداوم او
blabbering about something
حرف زدن درباره چیزی
blabbering incoherently
حرف زدن به صورت نامفهوم
she was blabbering about her vacation plans.
او در مورد برنامههای تعطیلاتش حرفهای بیربط میگفت.
stop blabbering and get to the point!
حرفهای بیربط را کنار بگذارید و به اصل مطلب بروید!
he has a habit of blabbering during meetings.
او عادت دارد در جلسات حرفهای بیربط بزند.
blabbering can sometimes lead to misunderstandings.
حرف زدنهای بیربط گاهی اوقات میتواند منجر به سوء تفاهم شود.
she couldn't stop blabbering about her new job.
او نمیتوانست از حرف زدنهای بیربط در مورد شغل جدیدش دست نگهدارد.
he was blabbering nonsense at the party.
او در مهمانی حرفهای بیمعنی میزد.
blabbering is not the best way to communicate.
حرف زدنهای بیربط بهترین راه برای برقراری ارتباط نیست.
she tends to blabber when she’s nervous.
وقتی عصبی است، او معمولاً شروع به حرف زدنهای بیربط میکند.
he was blabbering about his favorite movies.
او در مورد فیلمهای مورد علاقهاش حرفهای بیربط میزد.
blabbering away, she lost track of time.
در حالی که بیوقفه حرف میزد، زمان را از دست داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید