jabbering

[ایالات متحده]/ˈdʒæbərɪŋ/
[بریتانیا]/ˈdʒæbərɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به سرعت و با هیجان صحبت کردن اما با کمی حس؛ به طور سریع و به روشی گیج‌کننده صحبت کردن؛ به گونه‌ای صحبت کردن که درک آن دشوار باشد
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

jabbering away

حديث کردن

jabbering nonsense

حديث کردن حرف‌های بی‌معنی

jabbering kids

بچه‌های حديث‌کننده

jabbering friends

دوستان حديث‌کننده

jabbering crowd

جمعيت حديث‌کننده

jabbering voices

صداهای حديث‌کننده

jabbering about

حديث کردن درباره

jabbering endlessly

حديث کردن به طور مداوم

جملات نمونه

the children were jabbering excitedly about their trip.

کودکان با هیجان فراوان درباره سفرشان صحبت بی‌وقفه می‌کردند.

she couldn't concentrate because of the jabbering crowd.

به دلیل جمعیت صحبت‌کننده، او نمی‌توانست تمرکز کند.

he was jabbering away on the phone for hours.

او ساعت‌ها بی‌وقفه با تلفن صحبت می‌کرد.

the parrot kept jabbering words it had learned.

طوطی به صحبت کردن کلماتی که یاد گرفته بود ادامه می‌داد.

they were jabbering in a language i didn't understand.

آنها به زبانی صحبت می‌کردند که من آن را نمی‌فهمیدم.

during the meeting, everyone started jabbering at once.

در طول جلسه، همه شروع به صحبت کردن به طور همزمان کردند.

her jabbering made it hard to follow the conversation.

صحبت‌های بی‌وقفه او باعث می‌شد دنبال کردن مکالمه سخت باشد.

he was jabbering about his new project all day.

او تمام روز درباره پروژه جدیدش صحبت بی‌وقفه می‌کرد.

the kids were jabbering joyfully during the party.

کودکان با خوشحالی فراوان در طول مهمانی صحبت بی‌وقفه می‌کردند.

she found it annoying when her friends started jabbering.

وقتی دوستانش شروع به صحبت بی‌وقفه کردند، او آن را آزاردهنده یافت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید