| جمع | jabberings |
jabbering away
حديث کردن
jabbering nonsense
حديث کردن حرفهای بیمعنی
jabbering kids
بچههای حديثکننده
jabbering friends
دوستان حديثکننده
jabbering crowd
جمعيت حديثکننده
jabbering voices
صداهای حديثکننده
jabbering about
حديث کردن درباره
jabbering endlessly
حديث کردن به طور مداوم
the children were jabbering excitedly about their trip.
کودکان با هیجان فراوان درباره سفرشان صحبت بیوقفه میکردند.
she couldn't concentrate because of the jabbering crowd.
به دلیل جمعیت صحبتکننده، او نمیتوانست تمرکز کند.
he was jabbering away on the phone for hours.
او ساعتها بیوقفه با تلفن صحبت میکرد.
the parrot kept jabbering words it had learned.
طوطی به صحبت کردن کلماتی که یاد گرفته بود ادامه میداد.
they were jabbering in a language i didn't understand.
آنها به زبانی صحبت میکردند که من آن را نمیفهمیدم.
during the meeting, everyone started jabbering at once.
در طول جلسه، همه شروع به صحبت کردن به طور همزمان کردند.
her jabbering made it hard to follow the conversation.
صحبتهای بیوقفه او باعث میشد دنبال کردن مکالمه سخت باشد.
he was jabbering about his new project all day.
او تمام روز درباره پروژه جدیدش صحبت بیوقفه میکرد.
the kids were jabbering joyfully during the party.
کودکان با خوشحالی فراوان در طول مهمانی صحبت بیوقفه میکردند.
she found it annoying when her friends started jabbering.
وقتی دوستانش شروع به صحبت بیوقفه کردند، او آن را آزاردهنده یافت.
jabbering away
حديث کردن
jabbering nonsense
حديث کردن حرفهای بیمعنی
jabbering kids
بچههای حديثکننده
jabbering friends
دوستان حديثکننده
jabbering crowd
جمعيت حديثکننده
jabbering voices
صداهای حديثکننده
jabbering about
حديث کردن درباره
jabbering endlessly
حديث کردن به طور مداوم
the children were jabbering excitedly about their trip.
کودکان با هیجان فراوان درباره سفرشان صحبت بیوقفه میکردند.
she couldn't concentrate because of the jabbering crowd.
به دلیل جمعیت صحبتکننده، او نمیتوانست تمرکز کند.
he was jabbering away on the phone for hours.
او ساعتها بیوقفه با تلفن صحبت میکرد.
the parrot kept jabbering words it had learned.
طوطی به صحبت کردن کلماتی که یاد گرفته بود ادامه میداد.
they were jabbering in a language i didn't understand.
آنها به زبانی صحبت میکردند که من آن را نمیفهمیدم.
during the meeting, everyone started jabbering at once.
در طول جلسه، همه شروع به صحبت کردن به طور همزمان کردند.
her jabbering made it hard to follow the conversation.
صحبتهای بیوقفه او باعث میشد دنبال کردن مکالمه سخت باشد.
he was jabbering about his new project all day.
او تمام روز درباره پروژه جدیدش صحبت بیوقفه میکرد.
the kids were jabbering joyfully during the party.
کودکان با خوشحالی فراوان در طول مهمانی صحبت بیوقفه میکردند.
she found it annoying when her friends started jabbering.
وقتی دوستانش شروع به صحبت بیوقفه کردند، او آن را آزاردهنده یافت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید