blackmailing

[ایالات متحده]/blækˈmeɪlɪŋ/
[بریتانیا]/blækˈmælɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل تهدید به افشای اطلاعات مضر درباره شخصی به منظور اخاذی پول یا خدمات از او.

عبارات و ترکیب‌ها

threaten with blackmailing

تهدید با باج‌گیری

resist blackmailing attempts

مقاومت در برابر تلاش‌های باج‌گیری

جملات نمونه

he was accused of blackmailing his business partner.

او به اتهام اخاذی از شریک تجاری خود متهم شد.

blackmailing someone is a serious crime.

اخاذی از کسی یک جرم جدی است.

she reported the blackmailing incident to the police.

او این حادثه اخاذی را به پلیس گزارش کرد.

they found evidence of blackmailing in the emails.

آنها شواهدی از اخاذی در ایمیل‌ها پیدا کردند.

blackmailing can ruin someone's reputation.

اخاذی می‌تواند باعث خراب شدن شهرت کسی شود.

the threat of blackmailing made her feel unsafe.

تهدید اخاذی باعث شد او احساس ناامنی کند.

he tried to escape the consequences of blackmailing.

او سعی کرد از عواقب اخاذی فرار کند.

blackmailing often involves sensitive information.

اخاذی اغلب شامل اطلاعات حساس است.

she was a victim of blackmailing for several months.

او برای چندین ماه قربانی اخاذی بود.

they were caught blackmailing a public figure.

آنها در حال اخاذی از یک چهره عمومی دستگیر شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید