coerce

[ایالات متحده]/kəʊˈɜːs/
[بریتانیا]/koʊˈɜːrs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. مجبور کردن به انجام; مجبور کردن، کنترل کردن با زور; تسلط داشتن; سرکوب کردن.
Word Forms
قسمت سوم فعلcoerced
صفت یا فعل حال استمراریcoercing
شکل سوم شخص مفردcoerces
زمان گذشتهcoerced
جمعcoerces

جملات نمونه

efforts to coerce agreement.

تلاش برای اجبار به توافق

coerce sb. into (doing)

اجبار کسی به (انجام دادن)

he was coerced into giving evidence.

او مجبور به ارائه شهادت شد.

their confessions were allegedly coerced by torture.

اظهارات آنها به طور ظاهری تحت فشار شکنجه حاصل شده است.

I was coerced into joining the gang.

من مجبور به پیوستن به باند شدم.

He was coerced into making a confession.

او مجبور به اعتراف شد.

coerced the strikers into compliance.See Synonyms at force

معترضان را به منظور رعایت قوانین مجبور کرد. به مترادف‌ها در قسمت force توجه کنید

The courts heard that the six defendants had been coerced into making a confession.

دادگاه‌ها شنیدند که شش متهم مجبور به اعتراف شده‌اند.

In addition, if see gastral cavity ruffian is full, deglutition difficulty, pectoral coerce bright is painful person much fact;

علاوه بر این، اگر حفره شکمی، آشوبگر را ببینید، مشکل در بلع، درخشندگی اجباری قفسه سینه دردناک است، حقیقت زیادی برای یک شخص وجود دارد؛

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید