blink rapidly
چشمک زدن سریع
on the blink
خراب بودن، از کار افتادن
blink reflex
رفلکس پلک زدن
She blinked in surprise.
او با تعجب چشمک زد.
The lights blinked on and off.
چراغها چشمک میزدند و خاموش میشدند.
Don't blink or you might miss it.
چشمک نکنید، وگرنه آن را از دست خواهید داد.
He blinked back tears.
او برای از بین بردن اشکها چشمک زد.
The old man blinked at the bright sunlight.
مرد پیر به نور خورشید درخشان چشمک زد.
The computer screen blinked with notifications.
صفحه کامپیوتر با اعلانها چشمک میزد.
She couldn't help but blink at the sudden noise.
او نتوانست جلوی چشمک زدن به صدای ناگهانی را بگیرد.
The cat blinked lazily in the sun.
گربه به آرامی در آفتاب چشمک زد.
He blinked rapidly to clear his vision.
او برای واضحتر کردن دید خود به سرعت چشمک زد.
The traffic light blinked yellow.
چراغ راهنمایی به رنگ زرد چشمک میزد.
blink rapidly
چشمک زدن سریع
on the blink
خراب بودن، از کار افتادن
blink reflex
رفلکس پلک زدن
She blinked in surprise.
او با تعجب چشمک زد.
The lights blinked on and off.
چراغها چشمک میزدند و خاموش میشدند.
Don't blink or you might miss it.
چشمک نکنید، وگرنه آن را از دست خواهید داد.
He blinked back tears.
او برای از بین بردن اشکها چشمک زد.
The old man blinked at the bright sunlight.
مرد پیر به نور خورشید درخشان چشمک زد.
The computer screen blinked with notifications.
صفحه کامپیوتر با اعلانها چشمک میزد.
She couldn't help but blink at the sudden noise.
او نتوانست جلوی چشمک زدن به صدای ناگهانی را بگیرد.
The cat blinked lazily in the sun.
گربه به آرامی در آفتاب چشمک زد.
He blinked rapidly to clear his vision.
او برای واضحتر کردن دید خود به سرعت چشمک زد.
The traffic light blinked yellow.
چراغ راهنمایی به رنگ زرد چشمک میزد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید