blink

[ایالات متحده]/blɪŋk/
[بریتانیا]/blɪŋk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. به سرعت یکی یا هر دو چشم را ببندید و باز کنید؛ باعث چشمک زدن شوید
vi. به سرعت یکی یا هر دو چشم را ببندید و باز کنید؛ چشمک زدن
n. یک چشمک نور؛ یک باز و بسته شدن سریع چشم‌ها؛ یک لحظه
Word Forms
قسمت سوم فعلblinked
جمعblinks
زمان گذشتهblinked
شکل سوم شخص مفردblinks
صفت یا فعل حال استمراریblinking

عبارات و ترکیب‌ها

blink rapidly

چشمک زدن سریع

on the blink

خراب بودن، از کار افتادن

blink reflex

رفلکس پلک زدن

جملات نمونه

She blinked in surprise.

او با تعجب چشمک زد.

The lights blinked on and off.

چراغ‌ها چشمک می‌زدند و خاموش می‌شدند.

Don't blink or you might miss it.

چشمک نکنید، وگرنه آن را از دست خواهید داد.

He blinked back tears.

او برای از بین بردن اشک‌ها چشمک زد.

The old man blinked at the bright sunlight.

مرد پیر به نور خورشید درخشان چشمک زد.

The computer screen blinked with notifications.

صفحه کامپیوتر با اعلان‌ها چشمک می‌زد.

She couldn't help but blink at the sudden noise.

او نتوانست جلوی چشمک زدن به صدای ناگهانی را بگیرد.

The cat blinked lazily in the sun.

گربه به آرامی در آفتاب چشمک زد.

He blinked rapidly to clear his vision.

او برای واضح‌تر کردن دید خود به سرعت چشمک زد.

The traffic light blinked yellow.

چراغ راهنمایی به رنگ زرد چشمک می‌زد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید