stare

[ایالات متحده]/steə(r)/
[بریتانیا]/ster/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. & vi. به دقت نگاه کردن; به طور ثابت نگاه کردن.
Word Forms
جمعstares
قسمت سوم فعلstared
صفت یا فعل حال استمراریstaring
زمان گذشتهstared
شکل سوم شخص مفردstares

عبارات و ترکیب‌ها

stare at

تماشا کردن

stare into

به داخل نگاه کردن

stare decisis

قاعده قانون‌گذاری

جملات نمونه

stare into the distance

به دور خیره شدن

to stare wonderingly

با حیرت خیره شدن

It's rude to stare at people.

نگاه کردن به مردم با حالتی که نشان دهنده بی‌احترامی است، ادب نیست.

It's not polite to stare at a girl in the face.

خیره شدن به چهره یک دختر مودبانه نیست.

stared at them in disbelief;

با ناباوری به آنها خیره شد;

they stared in dumb amazement.

آنها با حیرت احمقانه نگاه کردند.

they stared at the rents in the clouds.

آنها به شکافهای موجود در ابرها خیره شدند.

Sandra stared him into silence.

ساندرا او را به سکوت خیره کرد.

she stared at him, transfixed.

او با جذبی به او خیره شد.

stared him in the eyes.

به چشمانش خیره شد.

Ruin stared him in the face.

زوال به او چشم دوخته بود.

The contradiction stared them in the face.

تناقض آشکارا جلوی چشمانشان بود.

Stop trying to stare me out.

تلاش نکنید مرا خیره کنید.

He stares out of the sea.

او به دریا خیره می شود.

She stared at the brunette.

او به دختر با موهای قهوه‌ای خیره شد.

A uniformed chauffeur stared straight ahead.

یک راننده شخصی با لباس فرم مستقیم به جلو خیره شد.

she stared at him with accusing eyes.

او با چشمان متهمانه به او خیره شد.

she stared after him.

او بعد از او خیره شد.

he stared with brooding eyes.

او با چشمان غمگین و فکر کرده به نگاه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید