bloodletting

[ایالات متحده]/'blʌdletɪŋ/
[بریتانیا]/'blʌdlɛtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. خون‌گیری.
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریbloodletting
جمعbloodlettings

جملات نمونه

The practice of bloodletting was common in medieval times.

عمل خون‌گیری در دوران قرون وسطی رایج بود.

Bloodletting was believed to balance the humors in the body.

باور بر این بود که خون‌گیری باعث تعادل اخلاط در بدن می‌شود.

Doctors used bloodletting as a treatment for various illnesses in the past.

پزشکان در گذشته از خون‌گیری به عنوان درمانی برای بیماری‌های مختلف استفاده می‌کردند.

Bloodletting was once thought to release toxins from the body.

در گذشته تصور می‌شد که خون‌گیری سموم را از بدن خارج می‌کند.

Some ancient cultures practiced bloodletting as a ritualistic healing process.

برخی از فرهنگ‌های باستانی خون‌گیری را به عنوان یک فرآیند درمانی آیینی انجام می‌دادند.

Bloodletting fell out of favor as medical knowledge advanced.

با پیشرفت دانش پزشکی، خون‌گیری از لطف افتاد.

The barber-surgeons were often responsible for bloodletting in the past.

در گذشته، جراحان-حلاق‌ها اغلب مسئول خون‌گیری بودند.

Bloodletting was used to treat a wide range of conditions, from fevers to headaches.

خون‌گیری برای درمان طیف گسترده‌ای از بیماری‌ها، از تب تا سردرد مورد استفاده قرار می‌گرفت.

Bloodletting was practiced for centuries before falling out of favor in modern medicine.

خون‌گیری برای قرن‌ها قبل از اینکه در طب مدرن از لطف بیفتد، انجام می‌شد.

Many historical figures underwent bloodletting as a medical treatment.

بسیاری از چهره‌های تاریخی تحت عمل خون‌گیری به عنوان درمان پزشکی قرار گرفتند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید