bloodshed

[ایالات متحده]/'blʌdʃed/
[بریتانیا]/'blʌdʃɛd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ریختن خون، به ویژه زمانی که با کشتار همراه باشد.
Word Forms

جملات نمونه

There was a lot of bloodshed during the war.

در طول جنگ خونریزی زیادی وجود داشت.

The movie depicting the battles and bloodshed is bound to strike home.

فیلمی که جنگ‌ها و خونریزی‌ها را به تصویر می‌کشد، مطمئناً تأثیرگذار خواهد بود.

This election result could well lead to further bloodshed.

این نتیجه انتخابات ممکن است منجر به خشونت بیشتر شود.

The history of the country is marked by bloodshed and conflict.

تاریخ این کشور با خونریزی و درگیری مشخص شده است.

The battle resulted in a lot of bloodshed on both sides.

درگیری در هر دو طرف تلفات زیادی برجای گذاشت.

The ongoing dispute could escalate into further bloodshed.

اختلافات در حال جریان ممکن است به خشونت بیشتر منجر شود.

The novel depicts the brutal bloodshed of war.

رمان خونریزی وحشیانه جنگ را به تصویر می‌کشد.

The revolution was followed by a period of bloodshed and chaos.

پس از انقلاب دوره‌ای از خونریزی و هرج و مرج رخ داد.

The gang war led to a lot of bloodshed in the city.

جنگ باندهای در شهر تلفات زیادی برجای گذاشت.

The movie was criticized for its excessive bloodshed and violence.

فیلم به دلیل خونریزی و خشونت بیش از حد مورد انتقاد قرار گرفت.

The dictator's regime was characterized by widespread bloodshed and oppression.

حکومت دیکتاتور با خونریزی و ستم گسترده مشخص شده بود.

The conflict between the two tribes resulted in a lot of bloodshed.

درگیری بین دو قبیله منجر به تلفات زیادی شد.

The protesters fear that the demonstration could end in bloodshed.

معترضان می‌ترسند که تظاهرات به خشونت منجر شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید