bluntness

[ایالات متحده]/'blʌntnis/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. صراحت، کُند بودن
Word Forms

جملات نمونه

Her bluntness often gets her into trouble.

صراحت او اغلب او را در مشکل می اندازد.

I appreciate his bluntness, even though it can be harsh.

من از صراحت او قدردانی می کنم، حتی اگر می تواند تند باشد.

His bluntness may come across as rude, but he means well.

صراحت او ممکن است بی ادب به نظر برسد، اما منظور خوبی دارد.

She delivered the bad news with bluntness.

او اخبار بد را با صراحت اعلام کرد.

The bluntness of his remarks shocked everyone in the room.

صراحت صحبت های او همه را در اتاق شوکه کرد.

I admire her bluntness in such a diplomatic environment.

من صراحت او را در چنین محیط دیپلماتیک تحسین می کنم.

His bluntness can be refreshing in a world full of fake people.

صراحت او می تواند در دنیایی پر از افراد جعلی، دلپذیر باشد.

She's known for her bluntness and honesty.

او به خاطر صراحت و صداقتش شناخته می شود.

His bluntness is sometimes mistaken for rudeness.

صراحت او گاهی اوقات به اشتباه به عنوان بی ادبی تلقی می شود.

Despite his bluntness, he is a caring and compassionate person.

با وجود صراحتش، او فردی مهربان و دلسوز است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید