bohemian

[ایالات متحده]/bəuˈhi:mjən/
[بریتانیا]/bo'himɪən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به بوهیمیا
n. یک کولی
Word Forms
جمعbohemians

عبارات و ترکیب‌ها

bohemian style

سبک بوهِمیا

bohemian lifestyle

سبک زندگی بوهِمیا

bohemian fashion

مد بوهِمیا

جملات نمونه

She has a bohemian style with lots of flowy dresses and eclectic jewelry.

او دارای سبکی بوهمیایی با لباس‌های گشاد و زیورآلات خاص است.

The bohemian neighborhood is filled with art galleries and vintage shops.

محله بوهمیایی مملو از گالری‌های هنری و مغازه‌های عتیقه است.

He embraced a bohemian lifestyle, traveling the world and living freely.

او یک سبک زندگی بوهمیایی را پذیرفت، در سراسر جهان سفر کرد و آزادانه زندگی کرد.

Her bohemian spirit is reflected in her love for nature and creativity.

روحیه بوهمیایی او در عشق او به طبیعت و خلاقیت منعکس می‌شود.

The bohemian cafe is known for its relaxed atmosphere and live music.

کافه بوهمیایی به خاطر فضای آرام و موسیقی زنده معروف است.

They decorated their home in a bohemian style with colorful tapestries and mismatched furniture.

آنها خانه خود را به سبک بوهمیایی با گوبالون‌های رنگارنگ و مبلمان نامتناسب تزئین کردند.

The bohemian artist drew inspiration from nature and folklore.

هنرمند بوهمیایی از طبیعت و فولکلور الهام گرفت.

She always admired the bohemian dancers with their free-spirited movements.

او همیشه رقصندگان بوهمیایی را با حرکات آزاد و رها تحسین می‌کرد.

The bohemian wedding was held outdoors with fairy lights and wildflowers.

عروسی بوهمیایی در فضای باز با لامپ‌های جادویی و گل‌های وحشی برگزار شد.

He expressed his bohemian side through his poetry and unconventional lifestyle.

او جنبه بوهمیایی خود را از طریق شعر و سبک زندگی غیرمتعارف خود بیان کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید