bosses

[ایالات متحده]/ˈbɒsɪz/
[بریتانیا]/ˈbɑːsiz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. افرادی که بر دیگران در محل کار قدرت دارند.

عبارات و ترکیب‌ها

please your bosses

لطفاً رئیس‌های خود را

resent your bosses

از رئیس‌های خود ناراضی باشید

جملات نمونه

the bosses are planning a team-building retreat.

مدیران در حال برنامه‌ریزی برای یک اردوی تیم‌سازی هستند.

our bosses expect us to meet the deadline.

صاحبان ما انتظار دارند ما مهلت را رعایت کنیم.

many employees feel intimidated by their bosses.

بسیاری از کارمندان احساس ترس می‌کنند.

good bosses motivate their teams effectively.

مدیران خوب به طور موثر تیم‌های خود را تشویق می‌کنند.

it's important to communicate openly with your bosses.

ارتباط باز با مدیران خود مهم است.

some bosses prefer to micromanage their employees.

برخی از مدیران ترجیح می‌دهند کارمندان خود را به دقت کنترل کنند.

bosses should provide constructive feedback regularly.

مدیران باید به طور منظم بازخورد سازنده ارائه دهند.

employees appreciate when bosses recognize their hard work.

کارمندان قدردان هستند وقتی مدیران از تلاش‌هایشان قدردانی می‌کنند.

bosses often have to make tough decisions.

مدیران اغلب مجبور به اتخاذ تصمیمات دشوار هستند.

effective bosses build strong relationships with their staff.

مدیران موثر روابط قوی با کارکنان خود ایجاد می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید