superiors

[ایالات متحده]/sʊˈpɪərɪəz/
[بریتانیا]/səˈpɪriərz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. افراد با رتبه یا وضعیت بالاتر؛ افراد یا چیزهای بهتر؛ رئیس یک جامعه مذهبی؛ راهب

عبارات و ترکیب‌ها

superiors' approval

تاییدیه مافوق‌ها

report to superiors

گزارش به مافوق‌ها

superiors' feedback

بازخورد مافوق‌ها

meet with superiors

جلسه با مافوق‌ها

superiors' expectations

انتظارات مافوق‌ها

superiors' guidance

راهنمایی مافوق‌ها

consult with superiors

مشورت با مافوق‌ها

superiors' decisions

تصمیمات مافوق‌ها

superiors' instructions

دستورالعمل‌های مافوق‌ها

superiors' concerns

نگرانی‌های مافوق‌ها

جملات نمونه

she always consults her superiors before making a decision.

او همیشه قبل از تصمیم‌گیری با مافوق خود مشورت می‌کند.

his superiors praised him for his outstanding performance.

مافوق‌های او او را به خاطر عملکرد برجسته‌اش تحسین کردند.

it is important to communicate effectively with your superiors.

ارتباط موثر با مافوق خود مهم است.

she has a good relationship with her superiors.

او رابطه خوبی با مافوق خود دارد.

superiors expect employees to meet their deadlines.

مافوق‌ها انتظار دارند که کارمندان مهلت‌های مقرر را رعایت کنند.

he received feedback from his superiors during the review.

او در طول بررسی بازخورد مثبتی از مافوق خود دریافت کرد.

superiors often set the tone for the workplace culture.

مافوق‌ها اغلب لحن فرهنگ محیط کار را تعیین می‌کنند.

employees should respect the decisions of their superiors.

کارمندان باید به تصمیمات مافوق خود احترام بگذارند.

her superiors encouraged her to take on more responsibilities.

مافوق‌های او تشویقش کردند تا مسئولیت‌های بیشتری را بر عهده بگیرد.

he often seeks advice from his superiors on complex issues.

او اغلب از مافوق خود در مورد مسائل پیچیده مشاوره می‌گیرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید