act brashly
عمل جسارتآمیز
speak brashly
با جسارت صحبت کردن
Seven years ago, Michael R.Bloomberg brashly introduced himself to New Yorkers as a billionaire can-didate for mayor.
هفت سال پیش، مایکل آر. بلومبرگ با جسارت خود را به عنوان یک نامزد میلیاردر برای شهردار به مردم نیویورک معرفی کرد.
In 1985, for example, he brashly proclaimed that when and if the universe stopped expanding and began to contract, time would reverse and everything that had ever happened would be rerun in reverse.
در سال 1985، به عنوان مثال، او با جسارت اعلام کرد که اگر و چه زمانی که جهان متوقف شده و شروع به انقباض کند، زمان معکوس خواهد شد و همه اتفاقاتی که تا به حال رخ داده است، به صورت معکوس دوباره پخش خواهد شد.
He spoke brashly without considering the consequences.
او با جسارت صحبت کرد بدون اینکه به عواقب فکر کند.
She always acts brashly without thinking things through.
او همیشه با جسارت عمل می کند بدون اینکه به درستی فکر کند.
The new intern brashly criticized the company's policies on his first day.
کارآموز جدید در اولین روز کاری خود با جسارت از سیاست های شرکت انتقاد کرد.
Despite his brashly confident demeanor, he was actually quite insecure.
با وجود رفتاری جسورانه و با اعتماد به نفس او، در واقعیت بسیار ناامن بود.
The politician brashly declared that he would win the election by a landslide.
سیاستمدار با جسارت اعلام کرد که انتخابات را با اختلاف پیروز خواهد شد.
She brashly challenged her boss's authority, causing tension in the office.
او با جسارت از اقتدار رئیس خود انتقاد کرد و باعث ایجاد تنش در دفتر شد.
He brashly quit his job without having another one lined up.
او با جسارت شغل خود را ترک کرد بدون اینکه شغل دیگری داشته باشد.
The young man brashly asked the CEO for a raise during the company meeting.
جوان با جسارت در طول جلسه شرکت از مدیر عامل درخواست افزایش حقوق کرد.
The actress brashly rejected the script without even reading it.
بازیگر با جسارت فیلمنامه را حتی قبل از خواندن آن رد کرد.
The student brashly challenged the professor's expertise in front of the whole class.
دانشجو با جسارت تخصص استاد را در حضور تمام کلاس به چالش کشید.
When first exhibited in 1970, these caused an art-world scandal -- not because of the imagery, or Guston's right to use it, but over the brashly cartoonish technique.
زمانی که اولین بار در سال 1970 به نمایش درآمدند، این آثار باعث ایجاد یک رسوایی در دنیای هنر شدند - نه به دلیل تصاویر، یا حق گوستون برای استفاده از آنها، بلکه به دلیل تکنیک کارتونی و جسورانه.
منبع: The Economist (Summary)act brashly
عمل جسارتآمیز
speak brashly
با جسارت صحبت کردن
Seven years ago, Michael R.Bloomberg brashly introduced himself to New Yorkers as a billionaire can-didate for mayor.
هفت سال پیش، مایکل آر. بلومبرگ با جسارت خود را به عنوان یک نامزد میلیاردر برای شهردار به مردم نیویورک معرفی کرد.
In 1985, for example, he brashly proclaimed that when and if the universe stopped expanding and began to contract, time would reverse and everything that had ever happened would be rerun in reverse.
در سال 1985، به عنوان مثال، او با جسارت اعلام کرد که اگر و چه زمانی که جهان متوقف شده و شروع به انقباض کند، زمان معکوس خواهد شد و همه اتفاقاتی که تا به حال رخ داده است، به صورت معکوس دوباره پخش خواهد شد.
He spoke brashly without considering the consequences.
او با جسارت صحبت کرد بدون اینکه به عواقب فکر کند.
She always acts brashly without thinking things through.
او همیشه با جسارت عمل می کند بدون اینکه به درستی فکر کند.
The new intern brashly criticized the company's policies on his first day.
کارآموز جدید در اولین روز کاری خود با جسارت از سیاست های شرکت انتقاد کرد.
Despite his brashly confident demeanor, he was actually quite insecure.
با وجود رفتاری جسورانه و با اعتماد به نفس او، در واقعیت بسیار ناامن بود.
The politician brashly declared that he would win the election by a landslide.
سیاستمدار با جسارت اعلام کرد که انتخابات را با اختلاف پیروز خواهد شد.
She brashly challenged her boss's authority, causing tension in the office.
او با جسارت از اقتدار رئیس خود انتقاد کرد و باعث ایجاد تنش در دفتر شد.
He brashly quit his job without having another one lined up.
او با جسارت شغل خود را ترک کرد بدون اینکه شغل دیگری داشته باشد.
The young man brashly asked the CEO for a raise during the company meeting.
جوان با جسارت در طول جلسه شرکت از مدیر عامل درخواست افزایش حقوق کرد.
The actress brashly rejected the script without even reading it.
بازیگر با جسارت فیلمنامه را حتی قبل از خواندن آن رد کرد.
The student brashly challenged the professor's expertise in front of the whole class.
دانشجو با جسارت تخصص استاد را در حضور تمام کلاس به چالش کشید.
When first exhibited in 1970, these caused an art-world scandal -- not because of the imagery, or Guston's right to use it, but over the brashly cartoonish technique.
زمانی که اولین بار در سال 1970 به نمایش درآمدند، این آثار باعث ایجاد یک رسوایی در دنیای هنر شدند - نه به دلیل تصاویر، یا حق گوستون برای استفاده از آنها، بلکه به دلیل تکنیک کارتونی و جسورانه.
منبع: The Economist (Summary)لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید