breathy

[ایالات متحده]/'breθɪ/
[بریتانیا]/'brɛθi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. با نفس کشیدن قابل شنیدن؛ دارای صدای نرم

عبارات و ترکیب‌ها

a breathy voice

صدای گرفته

جملات نمونه

this clergyman mouths platitudes in breathy, soothing tones.

این کشیش به لحنی آرام و دلپذیر، کلیشه‌ها را تکرار می‌کند.

She spoke in a breathy voice.

او با صدایی آرام و گرفته صحبت کرد.

The singer's breathy vocals captivated the audience.

صدای آرام و گرفته خواننده، مخاطبان را مجذوب خود کرد.

He whispered in a breathy tone.

او با لحنی آرام و گرفته زمزمه کرد.

The actress delivered her lines in a breathy manner.

بازیگر دیالوگ‌های خود را با لحنی آرام و گرفته اجرا کرد.

The wind made a breathy sound through the trees.

باد از میان درختان صدایی آرام و گرفته ایجاد کرد.

Her breathy laughter filled the room.

خنده‌های آرام و گرفته او اتاق را پر کرد.

The flute produced a breathy melody.

فلوت یک ملودی آرام و گرفته تولید کرد.

The yoga instructor guided the class through breathy exercises.

مربی یوگا کلاس را از طریق تمرینات آرام و گرفته هدایت کرد.

The actor's breathy delivery added depth to his performance.

اجرای آرام و گرفته بازیگر، عمق بیشتری به عملکرد او اضافه کرد.

The breathy sigh of relief echoed in the room.

نفس آرام و گرفته تسکین در اتاق طنین‌انداز شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید