breezily

[ایالات متحده]/'bri:zili/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به صورت سبک و تازه؛ به شیوه‌ای آرام و پرجنب و جوش.

جملات نمونه

She walked breezily down the street.

او با گام‌های سبک و بی‌تفاوت در خیابان قدم زد.

He greeted us breezily as if nothing had happened.

او با خوشحالی و بی‌خیالی به ما سلام کرد، انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده باشد.

The music played in the background as we chatted breezily.

موسیقی در پس‌زمینه پخش می‌شد در حالی که ما با خوشحالی و بی‌خیالی گپ می‌زدیم.

She answered the questions breezily, without hesitation.

او بدون معطلی و با خوشحالی به سوالات پاسخ داد.

The couple strolled breezily along the beach, hand in hand.

آنها با دست در دست در امتداد ساحل با گام‌های سبک و بی‌تفاوت قدم زدند.

He breezily dismissed the criticism with a smile.

او با لبخندی انتقاد را با بی‌خیالی دور کرد.

She handled the difficult situation breezily, showing no signs of stress.

او با آرامش و بی‌خیالی با این موقعیت دشوار برخورد کرد و هیچ نشانه ای از استرس نشان نداد.

The comedian delivered his jokes breezily, keeping the audience entertained.

کمدین با خوشحالی و بی‌خیالی جوک‌های خود را اجرا کرد و مخاطبان را سرگرم نگه داشت.

The team won the match breezily, demonstrating their skill and teamwork.

تیم با برتری و بی‌دردسر مسابقه را برد و مهارت و کار گروهی خود را نشان داد.

She breezily accepted the challenge, confident in her abilities.

او با اعتماد به نفس و بی‌خیالی چالش را پذیرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید