The weather was drearily overcast all day.
هوا در طول روز به طرز دلگیر کنندهای ابری بود.
She looked out the window drearily, wishing for some sunshine.
او با حالتی دلگیر از پنجره بیرون نگاه کرد و برای داشتن کمی آفتاب آرزو کرد.
The old house sat drearily at the end of the street.
خانه قدیمی در انتهای خیابان به طرز دلگیر کنندهای قرار داشت.
He spoke drearily about his boring job.
او با حالتی دلگیر درباره شغل کسل کننده اش صحبت کرد.
The students trudged drearily through the rain to get to class.
دانشجویان با حالتی دلگیر در باران به سمت کلاس رفتند.
The movie portrayed a drearily realistic view of poverty.
فیلم تصویری واقع گرایانه و دلگیر از فقر به تصویر کشید.
The party ended drearily with everyone leaving early.
جشن با حالتی دلگیر به پایان رسید و همه زودتر رفتند.
She drearily sorted through the pile of paperwork on her desk.
او با حالتی دلگیر دسته ای کاغذ روی میزش را مرتب کرد.
The town looked drearily quiet in the early hours of the morning.
شهر در ساعات اولیه صبح به طرز دلگیر کنندهای ساکت به نظر میرسید.
He drearily dragged himself out of bed to start the day.
او با حالتی دلگیر از رختخواب بیرون آمد تا روز را شروع کند.
The weather was drearily overcast all day.
هوا در طول روز به طرز دلگیر کنندهای ابری بود.
She looked out the window drearily, wishing for some sunshine.
او با حالتی دلگیر از پنجره بیرون نگاه کرد و برای داشتن کمی آفتاب آرزو کرد.
The old house sat drearily at the end of the street.
خانه قدیمی در انتهای خیابان به طرز دلگیر کنندهای قرار داشت.
He spoke drearily about his boring job.
او با حالتی دلگیر درباره شغل کسل کننده اش صحبت کرد.
The students trudged drearily through the rain to get to class.
دانشجویان با حالتی دلگیر در باران به سمت کلاس رفتند.
The movie portrayed a drearily realistic view of poverty.
فیلم تصویری واقع گرایانه و دلگیر از فقر به تصویر کشید.
The party ended drearily with everyone leaving early.
جشن با حالتی دلگیر به پایان رسید و همه زودتر رفتند.
She drearily sorted through the pile of paperwork on her desk.
او با حالتی دلگیر دسته ای کاغذ روی میزش را مرتب کرد.
The town looked drearily quiet in the early hours of the morning.
شهر در ساعات اولیه صبح به طرز دلگیر کنندهای ساکت به نظر میرسید.
He drearily dragged himself out of bed to start the day.
او با حالتی دلگیر از رختخواب بیرون آمد تا روز را شروع کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید