bridle

[ایالات متحده]/ˈbraɪdl/
[بریتانیا]/ˈbraɪdl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. لوازم سر که با آن اسب هدایت و کنترل می‌شود و شامل بندهای قفل‌دار و زین است
vt. کنترل یا هدایت کردن با یا به‌سان لوازم سر
vi. نشان دادن خشم یا نارضایتی با بالا انداختن سر
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریbridling
شکل سوم شخص مفردbridles
زمان گذشتهbridled
جمعbridles
قسمت سوم فعلbridled

جملات نمونه

Bridle is a harness.

Bridle نوعی زین است.

put a bridle on spending.

محدود کردن هزینه ها.

She bridled at the indelicate suggestion.

او در برابر پیشنهاد غیرمحترمانه واکنش نشان داد.

she bridled at his tone.

او در برابر لحن او واکنش نشان داد.

The dean bridled with anger at my request.

معاون دانشگاه از درخواست من با خشم واکنش نشان داد.

It is the bridle and spur that makes a good horse.

زین و شلاق است که یک اسب خوب را می سازد.

He bridled his horse.

او افسار اسبش را در دست گرفت.

He learned to bridle his temper.

او یاد گرفت که خشم خود را کنترل کند.

the fact that he was their servant bridled his tongue.

این واقعیت که او خادم آنها بود، زبانش را محدود کرد.

She tried with all her might to bridle her resentment.

او با تمام توان خود سعی کرد انتقام خود را کنترل کند.

His language is appallingly coarse sometimes.He might at least try to bridle his tongue in front of the children.

زبان او گاهی اوقات به طرز وحشتناکی بی‌ادبانه است. حداقل باید سعی کند در جلوی بچه‌ها زبان خود را رام کند.

The young Mongolian girl dropped her bridle and let the horse drink of the running water.

دختر جوان مغولستانی افسارش را رها کرد و اجازه داد اسب از آب جاری بنوشد.

the breadless youth manages his taxed horse, with a taxed bridle , on a taxed road;

جوان گرسنه اسب مالیاتی خود را با یک افسار مالیاتی و در یک جاده مالیاتی مدیریت می کند.

There is yet some good in public envy, whereas in private, there is none. For public envy, is as an ostracism, that eclipseth men, when they grow too great. And therefore it is a bridle also to great ones, to keep them within bounds.

هنوز هم خوبی هایی در حسادت عمومی وجود دارد، در حالی که در حالت خصوصی، هیچکدام وجود ندارد. زیرا حسادت عمومی مانند تبعید است که مردان را تحت الشعاع قرار می دهد، وقتی بیش از حد بزرگ می شوند. بنابراین، این نیز یک مهار برای افراد بزرگ است تا آنها را در محدوده نگه دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید