| جمع | broodies |
Seoul is still awash with broody women and red-blooded males who like competitive business, strong booze and muddy football matches.
سئول هنوز مملو از زنان حامله و مردان سرخرنگ است که تجارت رقابتی، مشروبات الکلی قوی و مسابقات فوتبال گلبهلاک را دوست دارند.
She's feeling broody and wants to start a family.
او احساس میکند که حامله است و میخواهد یک خانواده شروع کند.
The broody hen sat on her eggs to keep them warm.
مرغ حامله روی تخمهایش نشست تا آنها را گرم نگه دارد.
He has been broody ever since his breakup.
او از زمان جداییاش احساس میکند که حامله است.
The broody weather matched his melancholic mood.
هواى بارانى با خلق و خوى افسردهاش مطابقت داشت.
She's been broody lately, lost in her thoughts.
او اخیراً احساس میکند که حامله است و در افکار خود غرق شده است.
The broody atmosphere in the room made everyone uncomfortable.
فضای بارانى در اتاق باعث ناراحتی همه شد.
He tends to get broody when he's stressed out.
او معمولاً وقتی استرس دارد احساس میکند که حامله است.
The broody character in the movie added depth to the story.
شخصیت بارانى در فیلم به عمق داستان افزود.
She's a bit broody today, so let's give her some space.
او امروز کمی احساس میکند که حامله است، پس بیایید به او کمی فضا بدهیم.
The broody look on his face indicated that something was bothering him.
نگاه بارانى روی صورتش نشان میداد که چیزی او را آزار میدهد.
Seoul is still awash with broody women and red-blooded males who like competitive business, strong booze and muddy football matches.
سئول هنوز مملو از زنان حامله و مردان سرخرنگ است که تجارت رقابتی، مشروبات الکلی قوی و مسابقات فوتبال گلبهلاک را دوست دارند.
She's feeling broody and wants to start a family.
او احساس میکند که حامله است و میخواهد یک خانواده شروع کند.
The broody hen sat on her eggs to keep them warm.
مرغ حامله روی تخمهایش نشست تا آنها را گرم نگه دارد.
He has been broody ever since his breakup.
او از زمان جداییاش احساس میکند که حامله است.
The broody weather matched his melancholic mood.
هواى بارانى با خلق و خوى افسردهاش مطابقت داشت.
She's been broody lately, lost in her thoughts.
او اخیراً احساس میکند که حامله است و در افکار خود غرق شده است.
The broody atmosphere in the room made everyone uncomfortable.
فضای بارانى در اتاق باعث ناراحتی همه شد.
He tends to get broody when he's stressed out.
او معمولاً وقتی استرس دارد احساس میکند که حامله است.
The broody character in the movie added depth to the story.
شخصیت بارانى در فیلم به عمق داستان افزود.
She's a bit broody today, so let's give her some space.
او امروز کمی احساس میکند که حامله است، پس بیایید به او کمی فضا بدهیم.
The broody look on his face indicated that something was bothering him.
نگاه بارانى روی صورتش نشان میداد که چیزی او را آزار میدهد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید