bundled

بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. بسته بندی شده; جمع آوری شده; دور کردن; گره خورده
adj. گره خورده; شامل.
Word Forms
قسمت سوم فعلbundled
زمان گذشتهbundled

جملات نمونه

the figure was bundled in furs.

شخصیت در پوست‌های گرم پوشیده شده بود.

he was bundled into a van.

او به داخل ون منتقل شد.

they bundled out into the corridor.

آنها به سرعت به راهرو رفتند.

She bundled him into the taxi.

او او را به داخل تاکسی برد.

We all bundled into a car.

ما همه به داخل ماشین رفتیم.

They bundled the children off to school.

آنها بچه‌ها را به مدرسه فرستادند.

bundled the child off to school.

بچه را به مدرسه فرستادند.

she quickly bundled up her clothes.

او به سرعت لباس‌هایش را پوشید.

they were bundled up in thick sweaters.

آنها با ژاکت‌های ضخیم پوشیده شده بودند.

the old man was bundled off into exile.

آن مرد پیر به تبعید فرستاده شد.

We bundled everything into the drawers.

ما همه چیز را داخل کشوها گذاشتیم.

bundled them up in winter clothes.

آنها را با لباس‌های زمستانی پوشاندیم.

He was yanked out of the house and bundled into a car.

او را از خانه بیرون کشیدند و به داخل ماشین بردند.

Hilary bundled up the clothes she had discarded.

هیلی لباس‌هایی که دور انداخته بود را جمع کرد.

The woman bundled away when her husband returned.

زن وقتی شوهرش برگشت، رفت.

The children were bundled away when the guests arrived.

وقتی مهمان‌ها رسیدند، بچه‌ها را بردند.

The guest got very drunk so they bundled him into a taxi and sent him home.

مهمان خیلی مست شد، بنابراین آنها او را به داخل تاکسی بردند و به خانه فرستادند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید