busybodies at work
افراد مزاحم در حال کار
nosy busybodies
افراد مزاحم کنجکاو
busybodies in town
افراد مزاحم در شهر
local busybodies
افراد مزاحم محلی
busybodies everywhere
افراد مزاحم همه جا
busybodies and gossip
افراد مزاحم و غیبت
busybodies in meetings
افراد مزاحم در جلسات
annoying busybodies
افراد مزاحم آزاردهنده
busybodies with opinions
افراد مزاحم با نظر
judgmental busybodies
افراد مزاحم قضاوت کننده
busybodies often interfere in others' affairs.
افراد تماشاچی اغلب در امور دیگران دخالت می کنند.
it's best to ignore the busybodies in the neighborhood.
بهتر است افراد تماشاچی را در محله نادیده بگیرید.
she was tired of the busybodies gossiping about her.
او از تماشاچیانی که درباره او صحبت می کردند خسته شده بود.
busybodies can create unnecessary drama.
افراد تماشاچی می توانند درگیری های غیر ضروری ایجاد کنند.
he warned her about the busybodies at work.
او به او در مورد تماشاچیان در محل کار هشدار داد.
busybodies often think they know best.
افراد تماشاچی اغلب فکر می کنند که بهترین را می دانند.
don't let busybodies dictate your choices.
به تماشاچیان اجازه ندهید انتخاب های شما را تعیین کنند.
she avoided the busybodies at the party.
او از تماشاچیان در مهمانی دوری کرد.
busybodies can be a source of stress.
افراد تماشاچی می توانند منبع استرس باشند.
he found it hard to escape the busybodies' scrutiny.
او فرار از بررسی تماشاچیان را دشوار یافت.
busybodies at work
افراد مزاحم در حال کار
nosy busybodies
افراد مزاحم کنجکاو
busybodies in town
افراد مزاحم در شهر
local busybodies
افراد مزاحم محلی
busybodies everywhere
افراد مزاحم همه جا
busybodies and gossip
افراد مزاحم و غیبت
busybodies in meetings
افراد مزاحم در جلسات
annoying busybodies
افراد مزاحم آزاردهنده
busybodies with opinions
افراد مزاحم با نظر
judgmental busybodies
افراد مزاحم قضاوت کننده
busybodies often interfere in others' affairs.
افراد تماشاچی اغلب در امور دیگران دخالت می کنند.
it's best to ignore the busybodies in the neighborhood.
بهتر است افراد تماشاچی را در محله نادیده بگیرید.
she was tired of the busybodies gossiping about her.
او از تماشاچیانی که درباره او صحبت می کردند خسته شده بود.
busybodies can create unnecessary drama.
افراد تماشاچی می توانند درگیری های غیر ضروری ایجاد کنند.
he warned her about the busybodies at work.
او به او در مورد تماشاچیان در محل کار هشدار داد.
busybodies often think they know best.
افراد تماشاچی اغلب فکر می کنند که بهترین را می دانند.
don't let busybodies dictate your choices.
به تماشاچیان اجازه ندهید انتخاب های شما را تعیین کنند.
she avoided the busybodies at the party.
او از تماشاچیان در مهمانی دوری کرد.
busybodies can be a source of stress.
افراد تماشاچی می توانند منبع استرس باشند.
he found it hard to escape the busybodies' scrutiny.
او فرار از بررسی تماشاچیان را دشوار یافت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید