busybodies

[ایالات متحده]/ˈbɪziˌbaʊdiz/
[بریتانیا]/ˈbɪzəˌbaʊdz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. افرادی که در امور دیگران دخالت می‌کنند.

عبارات و ترکیب‌ها

busybodies at work

افراد مزاحم در حال کار

nosy busybodies

افراد مزاحم کنجکاو

busybodies in town

افراد مزاحم در شهر

local busybodies

افراد مزاحم محلی

busybodies everywhere

افراد مزاحم همه جا

busybodies and gossip

افراد مزاحم و غیبت

busybodies in meetings

افراد مزاحم در جلسات

annoying busybodies

افراد مزاحم آزاردهنده

busybodies with opinions

افراد مزاحم با نظر

judgmental busybodies

افراد مزاحم قضاوت کننده

جملات نمونه

busybodies often interfere in others' affairs.

افراد تماشاچی اغلب در امور دیگران دخالت می کنند.

it's best to ignore the busybodies in the neighborhood.

بهتر است افراد تماشاچی را در محله نادیده بگیرید.

she was tired of the busybodies gossiping about her.

او از تماشاچیانی که درباره او صحبت می کردند خسته شده بود.

busybodies can create unnecessary drama.

افراد تماشاچی می توانند درگیری های غیر ضروری ایجاد کنند.

he warned her about the busybodies at work.

او به او در مورد تماشاچیان در محل کار هشدار داد.

busybodies often think they know best.

افراد تماشاچی اغلب فکر می کنند که بهترین را می دانند.

don't let busybodies dictate your choices.

به تماشاچیان اجازه ندهید انتخاب های شما را تعیین کنند.

she avoided the busybodies at the party.

او از تماشاچیان در مهمانی دوری کرد.

busybodies can be a source of stress.

افراد تماشاچی می توانند منبع استرس باشند.

he found it hard to escape the busybodies' scrutiny.

او فرار از بررسی تماشاچیان را دشوار یافت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید