meddler

[ایالات متحده]/'medlə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مداخله‌گر؛ شخصی که دوست دارد دخالت کند
Word Forms
جمعmeddlers

جملات نمونه

She is always seen as a meddler in other people's affairs.

او همیشه به عنوان دخالت‌کننده در امور دیگران دیده می‌شود.

He can't help but be a meddler in his friends' relationships.

او نمی‌تواند جلوی دخالت خود در روابط دوستانش را بگیرد.

The meddler tried to control the situation but only made it worse.

دخالت‌کننده سعی کرد اوضاع را کنترل کند اما فقط بدترش کرد.

Being a meddler in family matters often leads to conflicts.

دخالت در امور خانواده اغلب منجر به درگیری می‌شود.

She is known for being a meddler who likes to gossip about others.

او به خاطر اینکه دخالت‌کننده و عاشق صحبت کردن در مورد دیگران است، معروف است.

The meddler's interference caused more harm than good.

دخالت دخالت‌کننده آسیب بیشتری نسبت به نفع رساند.

He was labeled a meddler for constantly interfering in his colleagues' work.

او به دلیل مداخله دائمی در کار همکارانش، به عنوان دخالت‌کننده شناخته شد.

The meddler's actions resulted in a lot of resentment among the group members.

اقدامات دخالت‌کننده منجر به نارضایتی زیادی در بین اعضای گروه شد.

She may mean well, but she often comes across as a meddler.

شاید منظور او خوب باشد، اما اغلب به عنوان دخالت‌کننده به نظر می‌رسد.

The meddler's intentions may be good, but the impact is negative.

شاید قصد و نیت دخالت‌کننده خوب باشد، اما تاثیر آن منفی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید