butterscotch

[ایالات متحده]/ˈbʌtəskɒtʃ/
[بریتانیا]/ˈbʌtər skɑːtʃ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نوعی شیرینی تهیه شده از کره، شکر و خامه؛ طعمی شیرین مشابه کارامل اما با hint از شکر قهوه‌ای.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

butterscotch candy

شیرینی باترفیش

butterscotch sauce

سس باترفیش

butterscotch pudding

پودینگ باترفیش

butterscotch flavor

طعم باترفیش

butterscotch chips

تراشه های باترفیش

butterscotch ice cream

آیس کریم باترفیش

butterscotch brownies

براونی باترفیش

butterscotch cookies

کیک باترفیش

butterscotch tart

تارت باترفیش

butterscotch milkshake

شیک باترفیش

جملات نمونه

she loves the taste of butterscotch in her desserts.

او عاشق طعم باترفیش در دسر هایش است.

he added butterscotch sauce to his ice cream.

او سس باترفیش به بستنی خود اضافه کرد.

they decided to make butterscotch cookies for the party.

آنها تصمیم گرفتند برای مهمانی بیسکویت باترفیش درست کنند.

butterscotch flavor is popular among children.

طعم باترفیش در بین کودکان محبوب است.

she enjoyed a butterscotch latte at the café.

او از یک لاته باترفیش در کافه لذت برد.

he bought a butterscotch cake for his birthday.

او برای تولدش یک کیک باترفیش خرید.

they shared a butterscotch sundae on their date.

آنها یک ساندای باترفیش در قرار ملاقات خود به اشتراک گذاشتند.

butterscotch candies are a classic treat.

شیرینی های باترفیش یک خوراکی کلاسیک هستند.

she prefers butterscotch over chocolate.

او ترجیح می دهد باترفیش را به شکلات.

he made a butterscotch pudding for dessert.

او برای دسر پودینگ باترفیش درست کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید