buxom

[ایالات متحده]/ˈbʌksəm/
[بریتانیا]/ˈbʌksəm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. (زنی) چاق و جذاب؛ چاقی سالم.

جملات نمونه

Jane is a buxom blond.

جین یک زن خوش‌اندام و بور مو است.

the buxom air, embalm'd with odours.

هوای خوش‌اندام، که با عطرها مومیایی شده است.

A buxom widow must be either married,buried or shut up in a convent.

یک زن بیوه خوش‌اندام یا باید ازدواج کند، دفن شود یا در یک صومعه زندانی شود.

He still pictured her as buxom, high-colored, lively and a little blowsy.

او هنوز هم او را به عنوان یک زن خوش‌اندام، با رنگ پوست روشن، پر جنب و جوش و کمی دمده تصور می‌کرد.

Indeed the buxom blonde, who sniffled disingenuously during the hearings, has hardly been a sympathetic figure.

در واقع، زن خوش‌اندام بور مو که در طول جلسات به طور نادرست با حالتی غمگینانه بینی می‌کشید، شخصیتی همدلپذیر نبوده است.

نمونه‌های واقعی

" Christian don't know the fun o't, and 'twould be a fine sight for him, " said a buxom woman.

«کریستین نمی‌داند از این سرگرمی لذت نبرند و تماشای او چه منظره‌ای بود،» زن خوش‌هیکل گفت.

منبع: Returning Home

Her portrait of Auntie Suzy, a buxom woman fond of her pipe and brandy, is particularly evocative.

تصویرش از عمه Suzy، زنی خوش‌هیکل که به دود و برندیش علاقه داشت، به‌ویژه دلنشین است.

منبع: The Economist Culture

Vassilissa, silent, serious, of the same age as her mistress, buxom, but faded with much confinement indoors, would bring in the silver service with the steaming coffee.

وسیلسا، ساکت، جدی، هم‌سن با اربابش، خوش‌هیکل، اما رنگ‌پریده به دلیل محبوس ماندن زیاد در داخل خانه، سینی نقره‌ای را با قهوه بخار کرده می‌آورد.

منبع: Cliff (Part 1)

When I arrived I found him seated in a smoke-laden atmosphere, with an elderly, motherly woman of the buxom landlady type in the corresponding chair in front of him.

وقتی رسیدم، او را در فضایی پر از دود و با زنی مسن، مادرانه و خوش‌هیکل از نوع صاحب‌خانه‌ها در صندلی مربوطه در مقابلش نشسته یافتم.

منبع: The Adventures of Sherlock Holmes: New Cases (Part Two)

But as for Dinah, poor child, she's niver likely to be buxom as long as she'll make her dinner o' cake and water, for the sake o' giving to them as want.

اما در مورد دینا، دختر بیچاره، بعید است که به اندازه کافی خوش‌هیکل باشد تا زمانی که شام خود را از کیک و آب درست کند، به خاطر دادن به کسانی که نیاز دارند.

منبع: Adam Bede (Part Two)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید