curvy

[ایالات متحده]/'kɜːvɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای خطوط یا منحنی‌های جاری; پر از منحنی‌ها و اشکال گرد
Word Forms
صفت تفضیلیcurvier
صفت عالیcurviest

جملات نمونه

a curvy stretch of road.

یک مسیر پر پیچ و خم

She has a curvy figure that she is proud of.

او اندامی خوش‌فرم دارد که به آن افتخار می‌کند.

The curvy road led us through the mountains.

جاده پر پیچ و خم ما را از میان کوه‌ها عبور داد.

Her curvy handwriting is elegant and easy to read.

خط خوشنویسی منحنی او زیبا و خوانا است.

The curvy lines of the sculpture were mesmerizing.

خطوط منحنی مجسمه مسحور کننده بودند.

She bought a new dress to accentuate her curvy silhouette.

او یک لباس جدید خرید تا اندام خوش‌فرم خود را برجسته کند.

The curvy river meandered through the lush forest.

رودخانه پر پیچ و خم از میان جنگل سرسبز عبور می‌کرد.

The curvy roller coaster provided an exhilarating ride.

قطار کوستر پر پیچ و خم یک تجربه هیجان انگیز را فراهم کرد.

The curvy design of the car made it stand out on the road.

طراحی منحنی خودرو باعث شد که در جاده از دیگران متمایز شود.

She loves wearing curvy high heels to accentuate her legs.

او عاشق پوشیدن کفش پاشنه بلند پر پیچ و خم برای برجسته کردن پاهايش است.

The curvy coastline of the island was breathtaking.

خط ساحلی پر پیچ و خم جزیره نفس‌گير بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید